درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٦ - ٦ قوس نزول و قوس صعود عشق
|
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد |
عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد |
|
اين ابيات بىنظير نيز از سرودههاى او است:
|
ساقى به نور باده بر افروز جام ما |
مطرب بگو كه كار جهان شد به كام ما |
|
|
ما در پياله عكس رخ يار ديدهايم |
اى بىخبر ز لذت شرب مدام ما |
|
|
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق |
ثبت است بر جريده عالم دوام ما |
|
در اين ابيات عرفانى، ساقى و مطرب، كنايهاى است از اولياى بلند مرتبه خدا كه شهد شيرين عشق خدا را به كام مردم مىريزند و با پيام و سخنى طربانگيز و الهى، شعله شور و عشق الهى را در دلها برمىافروزند. پيالهاى كه شراب عشق الهى در آن ريخته شده نيز جهان طبيعت است كه عكس رخ يار در آن متجلى است.
|
پيش از اينكاين سقف سبز و طاق مينا بركشند |
منظر چشم مرا ابروى جانان طاق بود |
|
|
از دم صبح ازل تا آخر شام ابد |
دوستى و مهر بر يك عهد و يك ميثاق بود |
|
|
سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ |
ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود[١] |
|
در اين غزل عارفانه، عشق الهى، حقيقتى جاودانه است كه پيش از آفرينش اين جهان مادى برقرار بوده و همين جذبه عشق الهى ما را به اين جهان آورده است. راز عشقى كه در درون ماست، سايهاى است كه از مشعوق بر ما افتاده و رابطه متقابل عشق را به وجود آورده است؛ رابطه متقابلى كه از
[١] . حافظ.