درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٨٩ - ٥ معرفت عرفانى و عشق
٥. معرفت عرفانى و عشق
ويژگى ديگر معرفت عرفانى، اين است كه تعلقى است نه حكايتى و به تعبير ديگر، از مقوله عشق است نه علم صورى.
|
علمى كه دهد به تو جان نو |
علم عشق است ز من بشنو[١] |
|
نسبت معارف و علوم عادى (علوم صورى) با معلوم، نسبت حكايت و كشف است و به همين سبب مستلزم تسانخ و تشابه عالِم و معلوم نيست؛ مانند آينه كه صور اشياء مختلف و متباين را منعكس مىكند. اما در مقابل، علم عرفانى با تسانخ و تشابه عالِم و معلوم تلازم دارد؛ زيرا بر عكس علوم عادى، ماهيت اين علم، تعلق است نه حكايت و كشف؛ به اين معنى كه عارف، محو در معشوق خود مىشود و همين محو و فنا كه عين تعلق به معشوق است، حقيقت معرفت عرفانى است كه از آن به عشق تعبير مىشود و حقيقت عشق نيز جز فناى در ذات اقدس حق تعالى و محو در تعلق به او نيست. در مقابل، تعلق به غير او، خيال و وهم است و عشق به غير او، هواست نه عشق:
|
آتش است اين بانگ ناى و نيست باد |
هر كه اين آتش ندارد نيست باد[٢] |
|
يكّهتاز ميدان غزلسرايى؛ حافظ شيرازى نيز چنين گفته است:
|
خلوت دل نيست جاى صحبت اضداد |
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد |
|
[١] . شيخ بهائى.
[٢] . مولوى.