درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٦٥ - مبحث سوم حدود و معيارهاى اصالت در عرفان اسلامى
و نيز مىگويد:
|
نقد صوفى نه همه صافى و بىغش باشد |
اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد |
|
|
صوفى ما كه ز ورد سحرى مست شدى |
شامگاهش نگران باش كه سر خوش باشد |
|
|
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان |
تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد |
|
و نيز در جايى ديگر چنين مىسرايد:
|
نه هر كه چهره بر افروخت دلبرى داند |
نه هر كه آينه سازد سكندرى داند |
|
|
نه هركه طرف كله كج نهاد وتندنشست |
كلاهدارى و آيين سروَرى داند |
|
|
هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست |
نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند |
|
در اينجا مناسب است به حدود و معيارهاى اصالت در عرفان اسلامى اشارهاى شود تا مرز ميان عرفان اسلامى اصيل و عرفان مختلط شناخته شده، و تا حدودى عناصر بيگانه، از ماهيت اصيل عرفان اسلام متمايز گردد.
در سخنانى كه از اميرمؤمنان عَلَيهِالسَّلَام در اين زمينه نقل شد، حدود و ضوابط عرفان اسلامى اصيل مورد اشاره قرار گرفته است. كه خلاصه آن بدين قرار است:
الف) پيروى از كتاب خدا و تبعيت از راهنمايى و تعاليم قرآن كريم و رسول خدا صَلَّىاللهُ عَلَيهوَآلِه:
«قَدْ أَمْكَنَ الْكِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ»؛
زمام خود را به كتاب خدا سپرده است.
ب) پرهيز از امور و مطالب مشكوك و دورى جستن از شبههها و عمل كردن بر طبق يقين:
«فَهُوَ مِنَ الْيَقِينِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ»؛
در يقين، همانند نور خورشيد است. يكى از لغزشگاههاى سير و سلوك عرفانى، به شبهه گرفتار