درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠١ - شمس از نگاه مولوى
١٣. شمس، شفيع بندگان به درگاه الهى و واسطه فيض خدا در عالم وجود است. حاجات بندگان در بارگاه الهى به وسيله او اجابت مىشود و راز و نياز بندگان به درگاه خدا به وسيله او مقبول مىافتد:
|
آن كيست آن؟ آن كيست آن؟ كو سينه را غمگين كند |
چون پيش او زارى كنى، تلخ تو را شيرين كند |
|
|
روشن كنِ استادگان، چارهگر بيچارگان |
بر بنده او احسان كند، هم بنده را تحسين كند |
|
|
جمله گناه مجرمان چون برگ دى ريزان كند |
در گوش بدگويان خود عذر گنه تلقين كند |
|
|
گويد: بگو يا ذا الوفا اغفر لذنب قد هفا |
چون بنده آيد در دعا او در نهان آمين كند[١] |
|
در جاى ديگر مىگويد:
|
بجه از جا چه مىيابى، چرا بىدست و بى پايى؟ |
نمىدانى ز هدهد جو، ره قصر سليمان را |
|
|
بكن آنجا مناجاتت، بگو اسرار و حاجاتت |
سليمان خود همى داند زبان جمله مرغان را[٢] |
|
١٤. تشنگان آب حيات در انتظار شمساند و شمس، منتظر جانهاى بىتابى است كه در انتظار جلوهگرى آفتاب فضيلت و عدالتند و چشم به راه صبح سعادت و بهار خرمىها و خوشىها بر سر مىبرند.
مولانا فراوان از مژدهاى دم زند كه صبح پيروزى را نويد مىدهد و از انتظار و انتظار يار سخن مىگويد و شمس را آن يارى مىداند كه دلهاى عاشق انتظار او را مىكشند:
|
هر كه بهر تو انتظار كند |
بخت و اقبال را شكار كند |
|
[١] . همان: ١٨٨.
[٢] . همان: ٢٤.