درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٩٦ - ١ عشق چيست؟
در اين بررسى كوتاه، تصويرى كلى از عشق در عرفان اسلامى، ارائه مىشود.
١. عشق چيست؟
عشق را نمىتوان با مفاهيم ذهنى تعريف كرد. بلكه آن را بايد تنها با دل يافت؛ چرا كه تنها با يافتن عشق است كه مىتوان آن را شناخت، و اين فن شريف هرگز با صورتها و مفاهيم ذهنى شناخته نمىشود:
|
هرچه گويم عشق را شرح و بيان |
چون به عشق آيم خجل باشم از آن |
|
|
گرچه تفسير زبان روشنگر است |
ليك عشقِ بىزبان روشنتر است |
|
|
چون قلم اندر نوشتن مىشتافت |
چون به عشق آمد، قلم بر خود شكافت |
|
|
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت |
شرح عشق و عاشقى هم عشق گفت |
|
|
آفتاب آمد دليل آفتاب |
گر دليلت بايد از وى رو متاب[١] |
|
تعريفناپذيرى عشق به اين دليل نيست كه عشق يك واقعيت عينى است و نه يك پندار ذهنى، بلكه به اين دليل است كه عشق نظير ديگر واقعيتهاى عينى، اصلًا تعريفپذير نيست و نمىتوان با استفاده از مفاهيم و تصورات ذهنى، قالبى براى آن ساخت كه بر آن دلالت كند و آن را نشان دهد.
واقعيتهاى تعريفپذير، چون با ديگر واقعيتها، هم اشتراك و تشابه دارند و هم تفاوت و اختلاف دارند، قابل تعريفند. به اين معنا كه ذهن با تركيبى كه از جنبه اشتراك و جنبه اختلاف مفهوم يك واقعيت با واقعيتهاى
[١] . مثنوى، دفتراول، ١١٦- ١١٢.