درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٢١
|
هين جامه بكن زود در اين حوض فرو رو |
تا باز رهى از سر و از غصّه دستار |
|
|
ما نيز چو تو منكر اين غلغله بوديم |
گشتيم به يك غمزه چنين سغبه دلدار[١] |
|
و نيز در جايى ديگر مىفرمايد:
|
هميشه من چنين مجنون نبودم |
ز عقل و عافيت بيرون نبودم |
|
|
چو تو عاقل بُدم من نيز روزى |
چنين ديوانه و مفتون نبودم |
|
|
چو دور از حرص بالا مىدويدم |
به معنى جز سوى هامون نبودم |
|
|
چو گنج از خاك بيرون اوفتادم |
كه گنجى بودم و قارون نبودم[٢] |
|
شمس؛ ناشناخته آشنا
به رغم شيدايى و شوريدگى و عشق وصفناپذيرى كه مولوى نسبت به شمس داشته؛ لكن از اصل و نسب و سابقه و لاحقه شمس هيچ نگفته و ديگران نيز هيچگونه آگاهى و اطلاعى از سابقه و لاحقه اين شخصيت بزرگ ندارند، تا آنجا كه در منابع نزديك به عصر مولوى چنين مىخوانيم:
تا زمان حضرت خداوندگار (مولوى) هيچ آفريده را بر حال او اطلاعى نبود[٣]. و پس از مولوى نيز «هيچكس را بر حقايق اسرار او وقوف نخواهد بود[٤].
[١] . همان: ٣٦٥.
[٢] . همان: ٥٢٩.
[٣] . مقدمه مقالات، به تصحيح موحد: ٢١ به نقل از رساله سپهسالار.
[٤] . همان.