درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٧٢ - ١ علم بىواسطه
معلوم را دريافت مىكند و از طريق صورت معلوم به ذات معلوم پى مىبرد. اين قاعده شامل معارف اسلامى نيز مىشود و حتى علومى را كه نزديكى ويژهاى از نظر موضوع و مقصد با معرفت عرفانى دارند، مانند معرفت فقهى يا فلسفى در بر مىگيرد.
معرفت فقهى و معرفت فلسفى، هر دو ادراك با واسطه جلوههاى ربوبىاند، با اين تفاوت كه معرفت فقهى، ادراك جلوهها و آيات تشريعى و معرفت فلسفى، ادراك جلوهها و آيات تكوينى است. امّا معرفت حاصل در هر يك از اين دو رشته- چون ديگر رشتههاى معرفتى- از نوع معرفت حصولى است كه معلوم به واسطه صورتش، نزد عالِم حاضر مىشود. در اين نوع از معرفت، معلوم بالذات، يعنى آنچه براى عالم حاصل شده كه همان صورت است، با معلوم بالعرض، كه عين خارجى معلوم است مغايرت دارد. آنچه با ذات عالم متحد شده و بر ذات عالم افزوده مىشود، ذات خارجى معلوم نيست؛ بلكه صورت آن است كه طبيعتاً وجودى جداى از وجود معلوم خارجى دارد. اگرچه به لحاظ كاشفيت صورت از معلوم خارجى، اتحاد ماهوى با آن دارد. به تعبير ديگر، اين اتحاد، اتحاد به حمل اولى است كه ملاك آن، وحدت ماهوى و مفهومى است نه اتحاد به حمل شايع كه ملاك آن، اتحاد وجودى است.
ويژگى مهم معرفت عرفانى اين است كه از نوع معارف حصولى نيست، بلكه نوعى معرفت حضورى است. در اين نوع معرفت، ذات معلوم براى عالم حاصل مىشود نه صورت آن. عارف با ذات معلوم سر و كار دارد نه با صورت و خيال آن و به تعبيرى، در اين نوع معرفت، ذات معلوم و عين خارجى آن، با معلوم بالذات يعنى علمى كه براى عالِم حاصل مىشود، متّحد است. بنابراين،