درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢١٢ - شمس از نگاه مولوى
فيض نور ولايت گذشته و اينكه: «آنچه گذشته است موجب پشيمانى است» اشارهاى به بازگشت خود به سوى نور ولايت دارد كه: «دل امسال پار بايستى».
مولانا در موارد بسيارى به جاى عبارت «شمس تبريزى»، واژه «ترك» را براى دلالت بر محبوب خود به كار مىگيرد، كه خود نشانه ديگرى است بر اينكه عباراتى چون: «شمس تبريزى» و «ترك»، كنايهاى از كمال و زيبايى محبوبند و اينگونه كنايهپردازى در ادبيات عرفانى بسيار متعارف است:
|
مسلمانان مسلمانان مرا تركى است يغمايى |
كه او صفهاى شيران را بدراند به تنهايى |
|
|
كمان را چون بجنباند بلرزد و آسمان را دل |
فرو افتد ز بيم او مه و زهره ز بالايى |
|
|
به پيش خلق نامش عشق و پيش من بلاى جان |
بلا و محنتى شيرين كه جز با وى نياسايى |
|
|
چو او رخسار بنمايد نماند كفر و تاريكى |
چو جعد خويش بگشايد نه دين ماند نه ترسايى |
|
تا آنجا كه مىگويد:
|
منم بارى بحمدالله غلام ترك همچون مه |
كه مه رويان گردونى از او دارند زيبايى |
|
|
دهان عشق مىخندد كه نامش ترك مىگويم |
خود اين او مىدمد در ما كه ما ناييم او نايى[١] |
|
در بيت آخر به روشنى به اين مطلب اشاره مىكند كه اينگونه تعبيرها از دوست با اشاره و تعليم خود اوست. در جاى ديگر با زبان استعاره و كنايه از ظهور محبوب خويش چنين ياد مىكند:
|
صبح آمد و صحيفه مصقول بر كشيد |
وز آسمان سپيده كافور بر دميد |
|
|
صوفى چرخ خرقه و شال كبود خويش |
تا جايگاه ناف به عمدا فرو دريد |
|
[١] . همان: ٨٨٣.