درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٦٥ - شمس كيست؟
شمس كيست؟
بهراستى معشوق و مرادى كه با جذبه عشق خود، كوهِ سر به فلك كشيده وجود مُلّاى روم را، همچون كاهى به دست امواج شوريدگى و شيدايى سپرده كيست؟
شخصيت شگفتآور و مرموزى كه مُلك بىكرانِ جان و دل «مولانا» را تسخير كرده و او را تحت سلطه جذبه خويش از خود بىخود نمود و دگرگون ساخت، كه بود؟ كدام دلبر و دلرباى در خرمن هستى شيخ المشايخِ روم آتش افروخته، تاب و توانش را ربوده و درياى هستى او را متلاطم ساخته و آرام و خواب از او گرفت؟
كيست كه جلالالدين رومى از هجرانش مىسوزد و مىگدازد و در غم جدايىاش ناله سر مىدهد:
|
عشق تو مست و كف زنانم كرد |
مستم و بى خودم چه دانم كرد؟ |
|
|
غوره بودم كنون شدم انگور |
خويشتن را ترش نتانم كرد |
|
|
شكرينست يار حلوايى |
مشت حلوا در اين دهانم كرد |
|
|
تا گشاد او دكان حلوايى |
خانهام برد و بى دكانم كرد |
|
|
خلق گويد چنين نمىبايد |
من نبودم چنين، چنانم كرد! |
|