درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٤ - بخش ٢ وجوه اشتراك و اختلاف عرفان عملى با فقه و اخلاق اسلامى
شناخته و به آنها تصديق يقينى پيدا كرده باشد و كليد سعادت ابدى انسان نيز همين تصديق يقينى به اصول دين است. عارف مىگويد: «انسان كامل كسى است كه به خدا پيوسته و در او فانى شده و جز او را نبيند و نخواهد».
حافظ در اين زمينه مىگويد:
|
گر نثار قدم يار گرامى نكنم |
گوهر جان به چه كار دگرم باز آيد |
|
|
كوس نو دولتى از بام سعادت بزنم |
گر ببينم كه مه نو سفرم باز آيد[١] |
|
مولوى نيز در اين باره چنين مىسرايد:
|
چيست تعظيم خدا؟ افراشتن |
خويشتن را خوار و خاكى داشتن |
|
|
چيست توحيد خدا؟ آموختن |
خويشتن را پيش واحد سوختن |
|
|
گر همى خواهى كه بفروزى چو روز |
هستىِ هم چون شب خود را بسوز! |
|
|
هستىات در هست آن هستى نواز |
هم چو مس در كيميا اندر، گداز[٢] |
|
بخش ٢: وجوه اشتراك و اختلاف عرفان عملى با فقه و اخلاق اسلامى
بنابر آنچه كه قيصرى در مقدمه خود بر شرح تائيه ابن فارض مىگويد، عرفان عملى عبارت است از:
معرفة طريق السلوك والمجاهدة؛ لتخليص النفس عن مضايق القيود الجزئيّة، واتصالها إلى مبدئها، واتّصافها بنعت الإطلاق والكلّيّة[٣].
[١] . حافظ.
[٢] . مثنوى، دفتر اول، ٣٠٠٨- ٣٠٠١.
[٣] . يثربى، يحيى، مقدمه قيصرى بر شرح تائيه ابن فارض: ٢٣٢.