درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢١٥ - شمس از نگاه مولوى
اين زيباى كامل بوده است. اشاره به اين مطلب در برخى از سرودههاى شمس آمده است:
|
شكر كه خورشيد عشق از سوى مشرق بتافت |
در دل جانها فكند آتش و آشوب خويش[١] |
|
احتمال ديگرى كه بسيار جا دارد، اين است كه مولانا از محل استقرار آن شمس جهانتاب عَجَّلَاللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُالشَّرِيف در آن زمان اطلاع داشته و آن را تبريز مىدانسته است و بدين جهت او را شمس تبريزى لقب داده است.
٢٣. مولانا به طور مكرّر از محبوب خويش ياد مىكند:
|
با چرخ گردان تير هوايى |
دارد هميشه قصد جدايى |
|
|
هذا محمد، قتلى تعمّد |
و أنا معوّد، حمل الجفاء |
|
|
هذا حبيبى، هذا طبيبى |
هذا أديبى، هذا دوائى |
|
|
هذا مرادى، هذا فؤادى |
هذا عمادى هذا لوايى[٢] |
|
او در يك رباعى چنين مىگويد:
|
خوشعادت و خوشخو كه محمد دارد |
ما را شب تيره بى نوا نگذارد |
|
|
بنوازد آن رباب را تا دم سحر |
ور خواب آيد گلوش را بفشارد[٣] |
|
و در جايى ديگر مىسرايد:
[١] . همان: ٤٥٠.
[٢] . همان: ١١١٧.
[٣] . همان: ١٢٧٩.