درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٤ - ٥ معشوق؛ نقطه آغاز عشق
جلوهگرى و خودنمايى، آتش عشق را در خرمن هستى عاشق مىافروزد و با طنازى، شعله اين آتش را فروزانتر و ملتهبتر مىسازد.
حق تعالى با آفرينش انسان، شعله عشق را در هستى او بر افروخت و عشق از همينجا آغاز شد. عشق خداى متعال به كمال و جمال ذاتى خويش، منشأ پيدايش اين جهان گرديد كه آينه جمال و كمال و جلال حضرت حق است و «انسان» عالىترين جلوه جلال و كمال الهى بود. انسان، اين عاشق تازهكار، با شعله عشقى كه در درونش افتاد مشتاقانه به سوى خدا شتافت؛ ولى فاصله او تا كمال مطلق، بيش از آن بود كه گمان مىكرد. لغزش آدم ابوالبشر كه رانده شدن از بهشت را در پىداشت، به او فهماند كه بايد در اين راه، تلاش بيشترى كند و با عزم و ارادهاى استوارتر، مشتاقانه به سوى معشوق بشتابد.
آدمى براى حركت در راه رسيدن به مقصد- كه كمال مطلق است- به هيجانى هميشه تازه و شورى هميشه فعال نياز دارد. به همين جهت است كه خداى متعال در هر مرحله از مراحل سلوك، فتنه و آزمايشى قرار داده تا انسان را به كمبود خويش آگاه ساخته، او را از فاصلهاى كه تا مقصد دارد باخبر كند. به اين ترتيب در هر مرحله، آتشى تازه در خرمن هستى انسان افروخته مىشود تا همچنان به پيش تازد و حركت به سوى كمال مطلق را ادامه دهد، چنانكه حافظ مىفرمايد:
|
ألا يا أيها الساقى أدر كأساً و ناولها |
كه عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها |
|
قرآن مىفرمايد:
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ[١].
[١] . سوره عنكبوت: ٢.