درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٦٠ - يادآوران
الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا، فَكَشَفُوا غِطَاءَ ذَلِكَ لِأَهْلِ الدُّنْيَا، حَتَّى كَأَنَّهُمْ يَرَوْنَ مَا لَا يَرَى النَّاسُ، وَيَسْمَعُونَ مَا لَا يَسْمَعُونَ»[١].
خداوند ياد خويش را جلاى قلبها قرار داده كه گوش در اثر آن پس از سنگينى مىشنود و چشم پس از كمسويى مىبيند و بدينوسيله پس از لجاجت و دشمنى، منقاد و رام مىگردد. خداوند- كه نعمتهايش بزرگ باد- پيوسته در هر عصر و زمانى، بندگانى داشته كه به فكر آنها الهام مىفرموده و در وادى عقل و انديشه با آنان سخن مىگفته است. (اين بندگان) با نور بيدارى عقول، چراغ فهم و بينايى در چشمها، گوشها و دلها روشن مىساختهاند. انسانها را به ياد روزهاى خاص الهى مىانداختند و آنان را از مقام عظمت پروردگار بيم مىدادند. اين افراد بهمنزله راهنمايان بيابانها بودند، طريق و راه و روش كسانى كه راه مستقيم وسط را پيش گرفته بودند، مىستودند و آنان را به نجات بشارت مىدادند و از افرادى كه به جانب چپ و راست متمايل مىشدند انتقاد كرده و از هلاكت بيمشان مىدادند.
بدينگونه اين بندگان پاك، چراغ آن تاريكىها و راهنماى آن پرتگاهها بودند. ذكر خدا اهلى دارد كه ياد پروردگارشان را به جاى زرق و برق دنيا برگزيدهاند؛ لذا هيچ تجارت و دادوستدى آنها را از ياد خدا باز نداشته است. با همين وضع، زندگى خود را ادامه مىدهند، و غافلان را با فريادهاى خود متوجه كيفر محرمات الهى مىكنند. به عدالت فرمان مىدهند و البته خود نيز به آن عمل مىنمايند، مردم را از بدى باز مىدارند و خود به گرد آن نمىچرخند.
[١] . نهج البلاغه: خطبه ٢٢١.