درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢١٦ - شمس از نگاه مولوى
|
جامه سيه كرد كفر، نور محمد رسيد |
طبل بقا كوفتند، ملك مخلد رسيد |
|
|
روى زمين سبز شد، جيب دريد آسمان |
بار دگر مه شكافت، روح مجرّد رسيد |
|
|
رغم حسودان دين، كورى ديو لعين |
كحل دل و ديده در، چشم مرمّد رسيد |
|
|
ااز پى نامحرمان، قفل زدم بر دهان |
خيز بگو مطربا، عشرت سرمد رسيد[١] |
|
در اينجا نيز مولانا به شرايط تقيه اشاره مىكند و اينكه به دليل وجود نامحرمان، نمىتواند از همه اسرار پرده بردارد.
٢٤. بدون شك مأموريتى كه مولانا در راستاى تجديد حيات معنوى جامعه اسلامى روزگار خود داشته ايجاب مىكرده، در ظاهر خود را پيرو مذهب اكثريت مسلمين يعنى مذهب اهل سنت اشعرى قلمداد كند. وگرنه روشن است اگر مىخواست عقيده واقعى خود را نسبت به امامت امامان دوازده گانه و به ويژه حضرت ولىّعصر عَجَّلَاللَّهُ تَعَالَى فَرَجَهُالشَّرِيف به عنوان امام دوازدهم و فرزند امام حسن عسكرى عَلَيهِالسَّلَام برملا سازد، هيچگاه توفيق ايجاد اين موج عظيم معنوى به او دست نمىداد و بدون شك فرصت اثر گذارى را در بدنه جامعه اسلامى كه اكثريت آن را اهل تسنن اشعرى تشكيل مىدادند از كف مىداد. به همين دليل مولانا ناگزير از پردهپوشى بود و از افشاى كامل عقيده خود پرهيز مىكرد؛ لكن علىرغم آن، در جاىجاى شعر و نثرش ضمن تأكيد بر اينكه ناگزير به پرده پوشى و پنهان كارى است، اشارههاى روشنى به حقيقت اعتقاد و مذهب او به چشم مىخورد:
[١] . همان: ٣٠٨.