درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٨٣ - شمس از نگاه شمس
نمىبينى كه صفت او مىگويد؟ شايد كه اين خود اوست، رو پوش مىكند»[١].
از اين گفتار برمىآيد كه شمس خود را با رسول خدا صَلَّىاللَّهُ عَلَيهِوَآلِه متحد مىدانسته؛ ولى عقيده خود را پنهان مىداشته است. اگر ابراز هم مىكرده- چنانكه در اين متن ملاحظه مىشود- در لفافه و روپوش و با رمز و كنايه سخن مىگفته است.
١٢. او چنان سخن مىگويد كه گويى خود را از محمد و آل محمد صَلَواتُاللَّهِ عَلَيهِمأَجْمَعِين مىداند:
«اين عجب نيست كه گوهرى را در حُقّهاى غليظ كرده باشند و در منديل سياه پيچيده و در ده لفافه پنهان كرده و درآستين يا پوستين كشيده نبينند؟ ... اگرچه آن گوهر در آن پردههاست، گوهر را شعاعى هست كه برون مىزند، آن كس كه كامل نظر است نابرون آورده مىداند. اين عجب نيست كه برون ناورده نداند. عجب اين است كه بيرون آورند بر كف دست پيش او مىدارند هيچ نمىبيند! و گرنه سخن سقراط و بقراط و اخوان صفا و يونانيان در حضور محمد و آل محمد و فرزندان جان و دل محمد، نه فرزندان آب و گل كه گويد؟ و خدا هم حاضر»[٢].
با تأمل در عبارتهاى ديگر متن فوق، روشن مىگردد كه مقصود از گوهرى كه درباره آن سخن مىگويد، گوهر معرفت ذات اقدس حق است كه به گفته شمس اين گوهر به وسيله محمد و آل محمد آشكارا در اختيار بشر گذارده شده است. با اين وجود برخى براى يافتن اين گوهرى كه به آسانى در
[١] . همان: ٢٣١.
[٢] . همان: ٨٤.