درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ١٠٥ - ٦ قوس نزول و قوس صعود عشق
آيا مردم گمان كردند كه با گفتن «ايمان آورديم» رها مىشوند (كار تمام و راه به پايان رسيده است) در حالى كه هنوز آزمايش نشدهاند؟
٦. قوس نزول و قوس صعود عشق
در عشق عرفانى، معشوق يا همان نقطه آغاز عشق، خداى متعال است كه كمال مطلق و جمال نامتناهى است و نور عشق از اين نقطه بر همه جا و همه چيز تابيده است. حقيقت جهان هستى، تابش نور عشق الهى بر لوح امكان ممكنات است؛ يعنى آنچه ظرفيت و امكان وجود داشت، با جلوه نور الهى بهرهاى از هستى يافت و بهره هستى هر چيز، همان بهره عشقى است كه نصيب آن شده است.
نه اينكه عشق موجودات جهان را به هم پيوند مىدهد، بلكه بايد گفت: به راستى در جهان به جز عشق خبرى نيست. با عشق است كه جهان آفريده شد و با عشق است كه موجودات جهان، يكپارچه به هم پيوسته و با يكديگر مرتبط شدند و با عشق است كه موجودات ناقص جهان با تلاشى خستگىناپذير در پى كمالند و در طلب مقصود و مطلوبشان در حركت و كوششند.
نخستين عاشق كمال، خود كمال مطلق است. او عاشق كمال بود و از همين عشق بود كه هستى سر برآورد بنابراين هستى، زاييده عشق آفريدگار به كمال خويش است.
جهان هستى، آيينه تمامنماى كمال كامل و جمال جميل است و هيچ آيينهاى همچون جهان هستى، از كمال و جمال آفريدگار پرده برنداشته است. استاد غزل، حافظ شيرازى مىگويد: