درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٠٨ - شمس از نگاه مولوى
|
چه شد ناصر عبادالله، چه شد حافظ بلادالله |
ببين جز مبدع جانها، اگر ديار مىماند؟[١] |
|
اوصافى نظير «ناصر عباداللّه» و «حافظ بلاداللّه» اوصافى است كه با وجود مقدس ولىّعصر أَرْوَاحُنَا فِدَاهُ مناسبت دارد.
٢٢. مولانا پيوسته اين مطلب را گوشزد مىكند كه اساساً «شمس» بهانه است و آنچه مقصود حقيقى او است، آن انسان كامل و ولىّ خدا و زيباى تام و آينه تمامنماى جمال و كمال الهى است:
|
تبريز و شمس دين و دگرها بهانه است |
كز وى دو كون را تو خطى در كشيدهاى[٢] |
|
او به صراحت بيان مىكند كه آفتاب ناميدن شمس از آنروست كه چارچوب عبارت و بيان در نقل معناى مقصود تنگ است و جز به اين شيوه نمىتوان پرده از چهره عروس مقصود برداشت:
|
آفتابت از آن همى خوانم |
كه عبارت ز توست تنگ مساغ |
|
پيش از اين بيت، در همين قطعه مىگويد:
|
چونك خورشيد سوى مغرب رفت |
شد جهان تيره رو ز ميغ و ز ماغ |
|
|
آفتابا! رجوع كن به محل |
بر جبين خزان و دى نه داغ |
|
|
آفتابا! چو بشكنى دل دى |
از تو گردد بهار، گرم دماغ |
|
|
آفتابا! زكات نور تو است |
آنچه اين آفتاب كرد ابلاغ |
|
[١] . همان، ص ٢٠٣.
[٢] . كليات شمس: ١٠٥٢.