درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٩٥ - عشق در عرفان اسلامى
عشق در عرفان اسلامى
چنانكه گذشت ماهيت علم عرفانى، تعلّق است نه حكايت و كشف؛ به اين معنى كه عارف، محو در معشوق خود مىشود و همين محو و فنا كه عين تعلق به معشوق است، حقيقت معرفت عرفانى است و از اين تعلق و فنا به عشق تعبير مىشود.
بنابراين، عرفان در حقيقت علم عشق است، بلكه فنّ عشقبازى است، آن هم عشقى كه معشوق آن زيباترين و كاملترين است. از همينرو عرفا، عرفان را همان علم عشق مىدانند.
|
علمى كه دهد به تو جان نو |
علم عشق است ز من بشنو[١] |
|
و سلوك عرفانى نيز همان خدمت معشوق است:
|
از قيل و قال مدرسه حالى دلم گرفت |
يك چند نيزخدمت معشوق و مَى كنم[٢] |
|
هيچ دانش و هنرى به جز هنر عشق، راه به جايى نمىبرد و تنها اين هنر است كه انسان را به محبوب مىرساند:
|
عشق مىورزم و اميد كه اين فن شريف |
چون هنرهاى دگر موجب حرمان نشود[٣] |
|
[١] . شيخ بهايى.
[٢] . حافظ.
[٣] . حافظ.