درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٧٣ - ١ علم بىواسطه
علم عرفانى علم بىواسطه صورت يا به عبارتى علم مستقيم و بدون واسطه به معلوم است و بدين لحاظ از همه انواع ديگر معرفت متمايز است.
|
هر آن كو خاطر مجموع و يار نازنين دارد |
سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد |
|
|
حريم عشق را درگه بسى بالاتر از عقل است |
كسى آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد[١] |
|
به همين جهت، مقصود عارف در معرفت عرفانى، در درجه اول رسيدن است و دانستن، نتيجه و دنباله آن است. در حالى كه مقصود در معارف عادى، دانستن است و رسيدن، نتيجهاى است كه مىتواند بر آن بار شود و البته نتيجه حتمى آن هم نيست؛ يعنى چنين نيست كه دانستن، لزوماً رسيدن را به دنبال داشته باشد، ولى لازمه انفكاكناپذير رسيدن، دانستن است.
در قرآن كريم، واژه بيشتر علم به معناى معرفت عرفانى است كه نوعى رسيدن و يافتن معلوم است و به همين خاطر علمى بارور و ثمربخش است. علم كامل، علمى است كه ثمر داشته باشد و انسان را متحول كرده و به مقصود برساند. از همين روست كه معرفت عرفانى، حكمت آفرين است. حكمت، شناخت ژرف و همه جانبه حقيقت است؛ شناختى كه از جوانب گوناگون حقيقت و ريشهها و نتايج و روابط طولى و عرضى آن با حقايق ديگر پرده بردارد و البته چنين شناختى، در سايه يافتن حقيقت و رسيدن به آن امكانپذير است.
در دانستن مجرّد كه دريافت صورت شىء است و از آن به علم حصولى يا علم رسمى- به معناى صورت و مثال- تعبير مىشود، چهرهاى از حقيقت به هنگام چهرهسازى به وسيله ابزار اين تصوير، رنگ و قالبى ديگر به خود
[١] . حافظ.