درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٦٤ - مبحث سوم حدود و معيارهاى اصالت در عرفان اسلامى
دامگسترى مدعيان دورغين عرفان در همه ادوار تاريخ عرفان، دغدغهاى بوده است كه نه تنها اولياى الهى صَلَواتُاللَّهِ عَلَيهِمأَجْمَعِين بلكه پيروان آنان و بزرگان عرفان راستين را نيز واداشته كه رهروان اين راه را همواره از خطر افتادن در دام اين مدعيان بر حذر دارند. جلالالدين رومى در همين زمينه مىگويد:
|
ظاهر ما چون درون مدعى |
در دلش ظلمت زبانش شعشعى |
|
|
از خدا جويى نه او را نى اثر |
دعوىاش افزون ز شيث و بوالبشر |
|
|
ديو بنموده ورا هم نقش خويش |
او همى گويد ز ابداليم و بيش |
|
|
حرف درويشان بدزديده بسى |
تا گمان آيد كه هست او خود كسى |
|
|
خرده گيرد در سخن بر بايزيد |
ننگ دارد از وجود او يزيد |
|
|
بىنوا از نان و خوان آسمان |
پيش او ننداخت حق يك استخوان |
|
|
او ندا كرده كه خوان بنهادهام |
نايب حقم، خليفه زادهام |
|
|
الصّلا! ساده دلانِ پيچ پيچ |
تا خوريد از خوان جودم سير هيچ |
|
|
سالها بر وعده فردا كسان |
گرد آن در گشته فردا نارسان |
|
|
دير بايد تا كه سرّ آدمى |
آشكارا گردد افزون و كمى |
|
|
زير ديوار بدن گنج است يا |
خانه مور است و مار و اژدها[١] |
|
حافظ نيز مضامين فراوانى در اين زمينه سروده است، از جمله:
|
صوفى نهاد دام و سر حقّه باز كرد |
بنياد مكر با فلك حقّه باز كرد |
|
|
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد |
شرمنده رهروى كه عمل بر مجاز كرد |
|
[١] . مثنوى، دفتر اول، ٢٢٨٢- ٢٢٧١.