درآمدى بر عرفان اسلامى - اراکی، محسن - الصفحة ٢٧ - بخش ٢ وجوه اشتراك و اختلاف عرفان عملى با فقه و اخلاق اسلامى
و مقامات سلوك روح و جان، در حقيقت باطن همان احكام فقهى است كه به وسيله عرفان عملى تبيين و تنقيح شده است.
از تفاوتهاى عرفان عملى با علم اخلاق اسلامى اين است كه در اخلاق، انسان به عنوان موجود ساكن در نظرگرفته شده و ملكات فاضله و رذيله او مورد بحث قرارمىگيرند، در حالى كه در عرفان عملى، انسان موجودى در حال تغيير و حركت است وبايد براى دستيابى به مقصود، از مرحلهاى رخت بندد و به مرحلهاى ديگر قدم گذارد و از منزلى به منزلى ديگر كوچ كند. بنابراين، مسايل عرفان عملى، راهكار چگونه شدن و روش انتقال و تحول و تغييراست، در حالى كه مسايل اخلاق، راهكار چگونه بودن و چگونه زيستن است.
تفاوت عمده ديگرى كه ميان مسايل فقه و اخلاق با مسايل عرفان عملى وجود دارد، ازجهت انگيزه عمل است. در مسايل فقهى، انگيزه عمل تحصيل امنيت از عقاب الهى به وسيله عمل به تكليف و انجام وظيفه در برابر خداى متعال است در حقيقت اين مطلب، به حكم عقل در «وجوب اطاعت مولى» بازمىگردد. به اين ترتيب كه عقل، نافرمانى از حكم خدا را سزاوار عقاب دانسته و بر همين اساس، اطاعت خداى متعال را واجب مىداند. بنابراين انگيزه عمل در اخلاق، همان حكم عقل به حسن و قبح افعال مىباشد و يا حكمى كه در اخلاق شرعى به ترغيب و ترهيب شده است و البته بازگشت اين مطلب نيز به همان حكم عقلى است. بنابراين، روح و جوهر انگيزه عمل در مسايل فقهى و اخلاقى، به حكم عقل به حسن و قبح فعل برمىگردد.
در حالى كه انگيزه عمل در مسايل عرفان عملى، از عشق و محبت ريشه مىگيرد. آن كسى كه به حكم فقه يا به حكم اخلاق، عملى را انجام مىدهد،