جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥١ - جنگ بدر
معلق ماند، عمرو بخود تكانى داد. و دستش را انداخت (و از خود جدا ساخت)! (موضوع بنحو ديگرى نيز نقل شده است (٣٢٨ ج ١٩ بحار)
عبد الله بن مسعود مىگويد: من در حالى به ابو جهل رسيدم كه در خونش غوطهور بود، گفتم خدا را سپاس كه ترا ذليل كرد، او پس از جواب مقابل سئوال كرد جنگ به نفع كدام طرف ادامه دارد، گفتم خدا و رسول او و من ترا مىكشم و پايم را بر گردنش گذاشتم، او بمن گفت، به بلنداى سختى بالا رفتى! اى گوسفندچران كوچك! سختتر ازينكه تو مرا مىكشى، بر من چيزى نيست او را كشتم و سرش بخدمت حضرت پيامبر (ص) آوردم آنحضرت از ديدن سر او، سجده شكر بجا آورد.
يكى از انصار، عباس بن عبد المطلب و عقيل بن ابى طالب را اسير آورد، حضرت به انصار گفت: كسى ترا بر اين دو تن يارى داد؟ عرض كرد مردى سفيدپوش، فرمود: او از ملائكه بود، به عمويش عباس گفت: خود و برادرزادهات را بده، عباس گفت: من اسلام آورده بودم، ولى قريش مرا به زور آوردند، فرمود: خدا داناتر باسلام تو مىباشد، اگر راست ميگوئى كه خدا بتو جزا خواهد داد، ولى در ظاهر كار عليه ما بودهاى، انكم خاصمتم الله فخصمكم، عوض جان خود و برادرزادهات را بده عباس گفت: چهل اوقيه طلا (مقدار فديه) كه با من بود و از من گرفتهاند بعد هديه قبول كن فرمودند: او چيزى بود كه خدا بما (بغنيمت) داد، فديه بده، عرض كرد: ندارم فرمود چرا؟ مالى كه در نزد زنت ام الفضل در مكه نهادى و گفتى اگر كارى شد، ميان خود تقسيم كنيد! عباس گفت مىخواهى بعدا گدائى كنم؟ آيه نازل شد، يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى ... يعنى باسيران در دست خود بگو، اگر خوبى را خداوند در دلهاى شما بداند، بهتر از آنچه كه از شما گرفته شده