جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢١٠ - نمونه هاى مقاومت
را كه ميخواهى بيان ميكنى! بمن بگو كه رفيقت (حضرت على) بتو چه گفت كه من با تو چكار ميكنم؟ جواب داد كه على بمن گفت تو مرا كه دهمين نفرم بدار ميزنى و چوب دار من از همه كوتاهتر است گفت با پيشگوئى صاحبت (امام) مخالفت ميكنم ميثم گفت، چگونه مخالفت ميكنى بخدا او از پيامبر از جبرئيل از خدا خبر داده تو چگونه با آنان مخالفت ميتوانى؟ جائى كه بدار آويخته ميشوم ميشناسم كه در كجاى كوفه است و من اولين كسى هستم كه در اسلام لگام بدهانم زده ميشود، وقتى او را بدار زدند او بعوض آخ و ناله بذكر فضايل بنى هاشم پرداخت و بابن زياد گفتند كه ميثم شما را رسوا مىسازد امر كرد لجام بدهنش بزنند كه زدند در روز سوم دار، آهنى را ببدن شريفش زدند و در آخر روز از دهان و دماغش خون آمد و شهيد شد و شهادت او ده روز قبل از آمدن حسين (ع) بعراق بود.
حضرت على باو گفته بود كه ابن زياد ترا ببرائت از من ميخواند تو چگونه خواهى بود؟ ميثم گفت بخدا سوگند كه از تو بيزارى نجويم، على گفت درين صورت او ترا ميكشد و بدار ميزند! ميثم گفت در راه خدا كشتن من چيز اند كيست صبر ميكنم!
٧- الغفاريان استاذنا الحسين فى الحملة و هما بيكيان فقال عليه السلام لهما ما يبكيكما فوالله انى لارجو ان تكونا بعد ساعة قريرى الحسين فقال ما على انفسنا بنكى و لكن نبكى عليك ابا عبد الله نراك حق احيط بك و لا نقدر على الدفع عنك و الذب عن حرمك فجزاهما الحسين خيرا.
٨- در شب عاشورا وقتى امام حسين با اصحابش گفت