جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٨٤ - باز هم حماسه ايمان و اخلاص
باز هم حماسه ايمان و اخلاص:
عمرو بن جموع مرد لنگى بود و چهار فرزند داشت كه در جنگ احد مانند بقيه غزوات اشتراك كردند، او هم ميخواست در جنگ اشتراك كند قوم او جلو او را گرفتند كه تو لنگى و ترك جهاد بر تو حرام نيست بچههايت براى جهاد رفتهاند عمرو گفت خوش! بچهها بهشت بروند و من نزد شما بنشينم؟
زنش هند ميگويد: گويا من مىبينم كه او سپرش را برداشت و گفت خداوندا مرا بسوى اهلم برمگردان پس بيرون رفت بعضى از دوستانش باز هم او را مانع از رفتن شدند كه نپذيرفت، خدمت پيامبر مشرف شد و از جلوگيرى قومش شكايت كرد و گفت بخدا من اميدوارم با همين پاى لنگم به بهشت بروم. حضرت فرمود عذر ترا خداوند پذيرفته و جهاد بر تو فرض نشده، عمرو قبول ننمود حضرت باولاد و قوم او گفت منعش نكنيد شايد خداوند شهادت را نصيبش كند، او رفت و در احد شهيد شد. زن و برادر و پسرش جنازه او را بر شترى حمل كردند وقتى شتر تا مقدارى راه آمد خوابيد، هرگاه طرف احد او را بحركت مىآوردند مىشتافت، هرگاه او را بطرف مدينه ميراندند ميخوابيد قضيه را بعرض پيامبر رسانيدند فرمود شتر ماموريت دارد، آيا عمرو در موقع رفتن چيزى گفت زنش گفت بلى او از خدا خواست باهلش برنگردد، فرمود ..
ملائكه از موقعيكه برادرت كشته شد بر او سايه افكندهاند و نگاه ميكنند كجا دفن ميشود، شوهر و پسر و برادرت هرسه