جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٧٩ - غسيل الملائكه
را بزنى گرفته بود[١] حنظله آنشب را از آنحضرت مهلت خواست آيه نازل شد (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ ... فَإِذَا اسْتَأْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَنْ لِمَنْ شِئْتَ مِنْهُمْ) پيامبر هم به او اذن داد.
صبح وقتى حنظله عازم جبهه احد بود زنش فرستاد چهار تن از انصار را براى شهادت طلبيد كه حنظله با او نزديكى كرده است. باو گفتند چرا بر نزديكى شوهر با خودت شاهد ميگيرى؟ جواب داد شب در خواب ديدم گويا آسمان باز شده و شوهروم در آسمان افتاد و دوباره آسمان بهم پيوست فهميدم كه شوهرم شهيد ميشود، خوب نبود كه من از او حامله شوم و شاهدى بر آن نداشته باشم.
حنظله وارد ميدان جنگ شد ديد ابو سفيان بر اسب خود سوار است و ميان لشكر جولان ميدهد بر او حمله كرد ولى شمشيرش بر پاى- اسب او تصادف كرد، اسب رم كرد و ابو سفيان بر زمين افتاد و صدا زد مردم قريش من ابو سفيانم و اين حنظله ميخواهد مرا بكشد! ابو سفيان شروع بدويدن كرد و حنظله هم به تعقيب او كه ناگاه مردى از مشركين او را نيزهاى بزد حنظله نيز او را به شمشيرش زد و بكشت ولى خود او نيز بر زمين در وسط حمزه و عمرو بن جموح و جمعى از شهداى انصار بيفتاد و شهيد شد پيامبر فرمود ملائكه را ديدم كه در ميان آسمان و زمين حنظله را
[١] ابو عامر و عبد الله بن ابى هرد و از سردمداران حزب نفاق بودند هرچند كه اولى مانند دومى تا آخر در لباس نفاق باقى نماند و كفر خود را آشكار نمود ولى پير ابو عامر و پسر و دختر ابن ابى( عبد الله و جميله زوجه حنظله) مسلمان بودند.