جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٧ - جنگ خندق
از نفر دست راستم سئوال كردم كيستى؟ گفت معاويه بن ابى سفيان بعد از نفر طرف چپ نام او را سئوال كردم گفت عمرو بن العاص (يا سهل بن عمرو و بدين ترتيب حذيفه از جواب دادن بديگران فارغ گرديد)
سپس ابو سفيان گفت بخدا شما نميتوانيد اينجا بمانيد شتران و اسبان هلاك شدند، بنى قريظه از ما دورى گزيدند اين باد هم چيزى براى ما نمىگزارد، بعد با كمال عجله بر شترش سوار شد كه متوجه بسته بودن پاى شترش نشد و پس از سوارى آنرا باز كرد! خواستم در همان تاريكى او را به تير بزنم ولى از فرمان پيامبر اكرم (ص) كه فرمود بود كاريرا انجام ندهم يادم آمد و منصرف شدم و كمان خود را پايين آوردم.
غطفان كه از فرار قريش مطلع شدند آنان نيز بىدرنگ راهى وطن خود شدند و صحنه را ترك كردند و تمام سران عرب النجا النجا ميگفتند و فرار ميكردند، امام صادق در يك حديث آن حال را به روز قيامت تشبيه كردهاند.
صبح آنشب پيامبر و مسلمانان نيز از خندق بجانب مدينه حركت كردند و خداوند خطر احزاب را بدينترتيب از مسلمانان دور نمود. بهرحال حذيفه ميگويد:
برگشتم و موضوع را خدمت پيامبر پس از فراغت از نماز بعرض رسانيدم، سليمان بن صدك نقل ميكند كه پيامبر پس از رفتن كفار قريش و غير قريش فرمود، الان ما با آنها ميجنگيم و آنان ديگر بجنگ ما نخواهند آمد، راستى كه چنين شد ديگر قريش ابتداء بجنگ آن حضرت ننمود تا مكه فتح شد
در شبهاى حفر خندق معجزاتى هم از آنحضرت به وقوع پيوست كه چون بناى اين كتاب بر اختصار است از