جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٦ - جنگ خندق
ابو سفيان گفت نعيم ما را ازين توطئه ترسانيده بود ما يك مرد را هم بشما رهن نميدهيم ميخواهيد بجنگيد ميخواهيد بنشينيد، يهوديها گفتند، همين موضوع را نعيم گفته بود! بدين ترتيب همكارى يهوديها با عربها قطع شد و خطر تخفيف يافت.
براستى كارى را كه عوامل نفوذى در صفوف دشمن انجام ميدهند گاهى مفيدتر از اسلحه زياد و جنگهاى چند روز است و اين موضوع در جنگهاى معاصر اهميت بيشترى پيدا كرده و مبارزين مسلمان بايد از ان استفاده ببرند.
حذيفه ميگويد روز خندق ما آنقدر هخسته و گرسنه و ترسناك بوديم كه جز خدا نمىدانست، شب پيامبر نماز خواند و دعا نمود، بعد فرمود كيست كه برود (و از آن طرف خندق) خبرى از دشمن بياورد خدا او را در بهشت مقيم بگرداند، حذيفه ميگويد بخاطر خستهگى و گرسنهگى و ترسى كه داشتيم هيچ يك جواب آنحضرت را نداديم، درين موقع حضرت مرا خواند كه چارهاى از جواب نداشتم عرض كردم لبيك! فرمود برو خبر بيار و دست بكارى نزنى تا برگردى در يك روايت امام صادق فرموده است كه پيامبر درين هنگام دعا كرد جبرئيل خبر آورد كه خدا دعاى ترا شنيد و اجابت كرد و او براى هول و هراس دشمن تو كفايت ميكند (و كفاك هول عدوك) حذيفه ميگويد آنجا رفتم كه ناگاه بارى در آن شب سرد وزيدن گرفت كه نه بنائى براى آنان ميگذاشت و نه آتشى، باد ديگهاى آنرا واژگون ميكرد. در همين اثنا ابو سفيان از خيمهاش خارج شد و به قريش گفت هركس همنشين خود را زيرنظر بگيرد، من براى اينكه شناخته نشوم پيشدستى كردم