جهاد اسلامى در عصر حاضر - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٢٥ - جنگ خندق
نعيم نزد يهودىهاى بنى قريظه آمد و گفت من دوست شمايم، اينجا شهر شما است و درينجا زنان و اولاد شما هستند، قريش و غطفان از جاى ديگر آمدهاند، اگر قدرت يافتند بر مسلمانان دستدرازى ميكنند وگرنه بسوى اهل و مال خود برميگردند و شما را با پيامبر تنها مى گذارند و شما توانائى قدرت مسلمانان را نداريد، تا از اشراف عرب (چند نفر را) رهن نگيريد كه تا كار پيامبر را يكسره نكرده شما را ترك نگويند بمقامله با مسلمانان نپردازيد. بنى قريظه گفتند بما نظرى دادى.
نعيم نزد ابو سفيان و اشراف قريش رفت و گفت ميدانيد كه من شما را دوست دارم از محمد و دين او بدورم نصيحتى دارم كه نبايد افشا شود، گفتند قبول داريم تو نزد ما متهم نيستى او گفت بنى قريظه از همراهى با شما درين جنگ پشيمان شدهاند، و براى محمد (ص) پيغام دادهاند كه ما اشراف عرب را بعنوان رهن ميگيريم و تسليم تو ميكنيم تا آنان را گردن زنى، سپس با تو همراه شده عليه عربها پيكار ميكنيم تا آنان را از سرزمين تو برانيم، متوجه باشيد كه اشراف خود را ببنى قريظه رهن (گروى) ندهيد، و عين همين مطلب را براى غطفان بيان داشت.
روز شنبه و يا شب شنبه ماه شوال سال پنجم هجرى ابو سفيان جمعى را براى يهوديان فرستاد كه اسبان و شتران ما هلاك شد و ما نميتوانيم اينجا بمانيم بياييد كه كار محمد را يكسره كنيم، يهوديها گفتند ما روز شنبه دست بكارى نمىزنيم بعلاوه كه تا شما جمعى از مردان خود را بما رهن ندهيد كه فرار نكرده و ما را تنها نگذاريد ما با شما عليه محمد جنگ نخواهيم كرد.