شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٩ - ٢/ ٧ انواع وحى به طور كلى
بفرستد و به اذن او، هر چه بخواهد، وحى نمايد» و اين سخنش كه: «خدا، با موسى سخن گفت، سخن گفتنى» و اين سخنش كه: «پروردگار آن دو، ايشان را ندا داد» و اين سخنش كه: «اى آدم! تو و همسرت، در بهشت، ساكن شويد». امّا اين كه فرمود: «و هيچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن بگويد، مگر از راه وحى، يا از پسِ حجابى»، يعنى: هيچ بشرى را نسِزَد كه خدا با او سخن گويد، مگر با وحى، و اين وحى، جز از پسِ حجابى صورت نمىپذيرد «يا فرستادهاى بفرستد و او به اذن وى، آنچه بخواهد، وحى مىكند»[١]. خداوند- تبارك و تعالى- كه بسى بلندمرتبه است، چنين فرموده است. گاه به پيامبر، از سوى فرستادگان آسمان، وحى مىرسيد. پس فرستادگان آسمان، به فرستادگان زمين مىرساندند، و گاه ميان فرستادگان زمينى و پيامبر، كلام برقرار مىشده است، بدون آن كه از طريق فرستادگان اهل آسمان، كلام ارسال شود.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:" اى جبرئيل! ... پس تو وحى را از كجا مىگيرى؟". گفت: از اسرافيل مىگيرم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:" اسرافيل، از كجا مىگيرد؟". گفت: از فرشته بالاترش، از روحانيان. فرمود:" آن فرشته، از كجا مىگيرد؟". گفت: به نحوى در دلش افكنده مىشود. اين، وحى است و آن، كلام خداوند عز و جل است و كلام خدا، به يك گونه نيست.
گونهاى از آن، به صورت سخن گفتن خدا با فرستادگان است. گونهاى از آن، به صورت افكندن در دل آنهاست. گونهاى از آن، به صورت رؤيايى است كه فرستادگان مىبينند و گونهاى از آن، به صورت وحى و فرو فرستادن است كه تلاوت و خوانده مىشود. اينها، همه كلام خداست. پس به همين مقدار كه در باره كلام خدا برايت گفتم، بسنده كن؛ زيرا معناى كلام خدا، يكسان نيست برخى از آن، چيزى است كه فرستادگان آسمان به فرستادگان زمين مىرسانند».
زنديق گفت: آسودهام نمودى- خدا، آسودهات گرداند- و گره از كارم گشودى.
خدايت، پاداش بزرگ دهد، اى امير مؤمنان!
[١]. بعضى شارحان، عبارت:« ليس بكائن» را در متن عربى اين حديث، تأكيد نفى قبلى:« ما ينبغى» دانستهاند. بنا بر اين، معناى جمله چنين مىشود:« هيچ بشرى را نرسد كه خدا جز از طريق وحى با او سخن بگويد و چنين چيزى تحقّق نمىيابد، مگر از پسِ حجابى و يا فرستادن فرستادهاى».