شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٧ - ٢/ ٨ حالت پيامبر هنگام نزول وحى
اى رَدا در خود پوشيده!» تا «و از پليدى، دورى كن».
١٨٦. صحيح مسلم- به نقل از انَس بن مالك-: روزى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در ميان ما بود كه ناگاه، چُرتش گرفت (/ به حالت خلسه فرو رفت). سپس سرش را بلند كرد و لبخندى زد. گفتيم: چرا مىخندى، اى پيامبر خدا؟
فرمود: «اينك سورهاى بر من فرود آورده شد» و سپس خواند: «به نام خداى بخشنده مهربان. ما به تو كوثر داديم. پس براى پروردگارت، نماز بگزار و قربانى كن. دشمنت، خود، بى تبار خواهد بود».
١٨٧. صحيح البخارى- به نقل از عايشه-: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه در يك روز بسيار سرد، وحى بر او نازل مىشود و پس از قطع شدن وحى، از پيشانىاش، عرق مىريخت.
١٨٨. صحيح البخارى- به نقل از عايشه-: سوده، بعد از مقرّر شدن حجاب، براى كارى [از خانهاش] بيرون آمد. او زنى درشتاندام بود. از اين رو براى كسانى كه او را مىشناختند، پنهان نمىماند.[١] عمر بن خطّاب، او را ديد. گفت: اى سوده! به خدا سوگند كه تو بر ما پنهان نمىمانى. پس مواظب باش كه چگونه بيرون مىآيى.
سوده بر گشت. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در خانه من بود و شام مىخورد و استخوانى كه بيشترِ گوشت آن خورده شده بود، در دست داشت. سوده، وارد شد و گفت: اى پيامبر خدا! من براى كارى بيرون رفتم و عمر، به من چنين و چنان گفت.
در اين هنگام، خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله وحى فرستاد و لَختى بعد، وحى قطع شد، در حالى كه استخوان، همچنان در دست پيامبر صلى الله عليه و آله بود و آن را به زمين نگذاشت. پس
[١]. يعنى: اگر چه با حجاب و پوشش بود، كسانى كه او را مىشناختند، متوجّه مىشدند كه سوده است.