شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٣ - ب - در آمدن جبرئيل عليه السلام به صورت انسان
مردى از مسلمانان است. بر پيامبر صلى الله عليه و آله سلام كرد و ايشان، پاسخ سلامش را داد.
سپس جبرئيل عليه السلام دستش را بر زانوان پيامبر صلى الله عليه و آله گذاشت و گفت: اى پيامبر خدا! اسلام چيست؟
فرمود: «اين كه در برابر خداوند، سرِ تسليم فرود آورى و گواهى دهى كه معبودى جز خداى يكتا نيست ...».
سپس رفت، و چون نديديم از كدام راه رفت (/ و چون از نظرْ ناپديد شد)، پيامبر صلى الله عليه و آله، سه بار فرمود: «سبحان اللَّه!» و افزود: «اين، جبرئيل بود. آمده بود كه دين مردم را به آنها بياموزد. سوگند به آن كه جان محمّد در دست اوست، هيچ گاه او نزد من نيامد، مگر آن كه مىشناختمش، بجز اين بار».
١٧٤. إمتاع الأسماع- به نقل از شُرَيح بن عبد اللَّه-: چون پيامبر صلى الله عليه و آله به آسمان رفت و خدا به بندهاش آنچه را بايد وحى كند، وحى فرمود، جبرئيل عليه السلام به سجده افتاد تا آن گاه كه خدا به بندهاش آنچه را بايد خبر دهد، خبر داد. آن گاه، [جبرئيل عليه السلام] سر از سجده برداشت و من، او را در خلقت واقعىاش ديدم؛ آراسته به زِبَرجَد و لؤلؤ و ياقوت، و به نظرم رسيد كه آب چشمانش، افق را پُر كرده است. من تا پيش از آن زمان، او را به صورتهاى گوناگون مىديدم و غالباً به صورت دِحيه كَلْبى مىديدمش. گاهى اوقات هم چنان مىديدمش كه كسى، ديگرى را از پشت غربال مىبيند.
١٧٥. مستدرك الوسائل- به نقل از انَس-: يك روز پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ديرتر از موعد هميشگىاش به ميان ما آمد. ياران گفتند: اى پيامبر خدا! امروز، ديرتر بيرون آمدى!
فرمود: «جبرئيل عليه السلام به صورت زنى زيبا، با چهرهاى سفيد و خال بر گونه، نزد من بود و گفت: اين، سيماى روزِ جمعه است، و آن، روزى است كه در آن براى تو و امّتت، خير و بركتِ فراوان است. يهود و نصارا خواستند كه اين روز براى آنان باشد؛ ليكن به ايشان داده نشد.
به او گفتم: اين نقطه سياه چيست؟ گفت: اين، ساعت استجابت [دعا] است كه