شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧٥ - ج - مدثر
وقفهاى طولانى در فرستاده شدن پيامبران، محمّد صلى الله عليه و آله مبعوث شد، و [چهارم،] زمانى كه امّ الكتاب، فرو فرستاده شد.
ج- مدّثّر
١٤٢. صحيح البخارى- به نقل از جابر بن عبد اللَّه-: از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله كه در باره دوره توقّف وحى، سخن مىگفت، شنيدم كه فرمود: «داشتم مىرفتم كه ناگاه، از آسمان صدايى شنيدم. سرم را بلند كردم و همان فرشتهاى را كه در حِرا نزدم آمده بود، ديدم كه بر تختى ميان آسمان و زمين، نشسته است. از وحشت، يكّه خوردم. [به خانه] برگشتم و گفتم:" مرا بپوشانيد! مرا بپوشانيد!" و ردايى بر من پوشاندند. پس خداوند متعال، «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ» را تا «الرُّجْزَ فَاهْجُرْ»، فرو فرستاد، و اين، پيش از آن بود كه نماز، واجب شود. «الرُّجْزَ»، همان بتها هستند».
١٤٣. تاريخ الطبرى- به نقل از يحيى بن ابى كثير-: از ابو سلمه، در باره نخستين چيزى كه از قرآن نازل شد، پرسيدم. گفت: اوّل، «يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ» نازل شد.
گفتم: مىگويند: [نخستين چيز،] «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» بوده است!
گفت: من از جابر بن عبد اللَّه، سؤال كردم. او گفت: من براى تو نمىگويم، مگر آنچه را كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله براى ما گفت. او فرمود: «در حِرا، معتكف شدم. وقتى اعتكافم به پايان رسيد، [از كوه] فرود آمدم كه صدايى شنيدم. به طرف راستم نگاه كردم. چيزى نديدم. به طرف چپم نگاه كردم. چيزى نديدم. به پيشِ رويم نگاه كردم. چيزى نديدم. به پشت سرم نگاه كردم. چيزى نديدم. سرم را به طرف بالا بردم. چيزى را ديدم. پس نزد خديجه رفتم و گفتم: ردايى بر من افكنيد و آب بر [صورت] من زنيد. آنها ردايى بر من افكندند و قدرى آب سرد بر [صورت] من