صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٦٢ - استقلال در گرو خروج از غربزدگى
نيست آنجا؟ گفته بود يا هست، يا نمىشناسيم. آن طور كه آن آقا نقل مىكرد، گفته بود امين الملك از- مثل اينكه همچو چيزى از ما بهتر است. طبيب خوب داريم، لكن مغزهايمان مغزهاى غربى شده است، خود طبيبها هم همين طورند. خودشان هم وقتى پيش خودشان برويد مىگويند ديگر بايد بروى اروپا. براى اينكه خودشان هم مغزشان اين طورى شده، خودشان را گم كردهاند. قدرت را از دست دادهاند. حيثيت [و] مليت خودشان را از دست دادهاند؛ و [از] دست دادهايم همهمان.
استقلال در گرو خروج از غربزدگى
تا اين ملت از اين غربزدگى بيرون نيايد استقلال پيدا نمىكند. تا اين نويسندههاى ما كتابهايشان به اين وضع است كه هر مطلبى كه مال خود ما هم هست وقتى بخواهند بيان بكنند استشهاد به قول فلان خارجى مىكنند، فلان غربى مىكنند، تا از اين وابستگى شماها در نياييد، استقلال پيدا نمىكنيد. تا اين خانمها- شما را نمىگويم. شما توده هستيد، آن خانمها را مىگويم- تا اينها توجهشان به اين است كه فلان چيز بايد، فلان مد [بايد] از غرب به اينجا بيايد، فلان زينت بايد از آنجا به اينجا سرايت بكند، تا يك چيزى آنجا پيدا مىشود اينجا هم تقليد مىكنند، تا از اين تقليد بيرون نياييد، نه مىتوانيد آدم باشيد؛ و نه مىتوانيد مستقل باشيد. اگر بخواهيد مستقل باشيد، اگر بخواهيد شما را به اينكه يك ملتى هستيد بشناسند و بشويد يك ملت، از اين تقليد غرب بايد دست برداريد. تا در اين تقليد هستيد، آرزوى استقلال را نكنيد. تا اين نويسندههاى ما، نويسندگان ما، همه حرفهايشان غربى است، اين را دست از آن برندارند، اميد نداشته باشند كه ملتشان مستقل بشود. تا اين اسمهايى كه در خيابانها و در داروخانهها و در كتابها و در پارچهها و در همه چيزتان، فقط مساجد است كه اسماء خارجى را ندارند! آن هم براى اينكه روحانيون تا حالا به حسب نوعشان آن جور نشدهاند؛ و الّا همه چيز بايد يك اسم غربى داشته باشد. هم آنهايى كه مىنويسند اسم غربى مىگذارند؛ هم شما كه مىخواهيد بخوانيد. اينهايى كه مىخواهند بخوانند تا يك اسم آن طور نباشد به آن