صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧ - اهميّت تحوّل روحى افراد
در يك شعاعِ كم، چنانچه هر كداممان توجه به همين معنا داشته باشيم، هر كسى به خودش متوجه بشود، خودش را درست كند، ادارهاى كه داراى پانصد نفر مأمور است، هر مأمورى آن كارى را كه به او محوّل است سرش را زير بيندازد و كارش را انجام بدهد، يك اداره درست مىشود، يك وزارتخانه درست مىشود، باقى درست مىشود، همه كشور درست مىشود. اگر يك همچو چيزى در يك كشورى پيدا شد، اين كشور مترقى است. كشور مترقى اين نيست كه سينماهاى كذا داشته باشد و آن كارهايى كه در آن مىشد. يا مترقى آن است كه مراكز فحشا، آن قدر زياد باشد، مشروبخورى آن قدر زياد باشد؛ اين انحطاط است.
ملاك مترقى بودن يك كشور
كشور مترقى اين است كه افرادش مترقى باشند. فرد مترقى آن است كه وظيفهشناس باشد، وظايف اداريش، وظايف الهيش. اگر انسان وظيفهشناس شد، يك انسان مترقى است؛ يك انسان عادل است. يك مملكتى اگر ان شاء اللَّه موفق بشويم، موفق بشويد، به اينكه [در] اين مملكت همه وظيفهشناس بشوند و جمهورى اسلامى بشود، جمهورى اسلامى اين است كه اداره ماليهاش هم اسلامى باشد؛ اداره عدليهاش هم اسلامى باشد. تحول بايد پيدا بشود. تحول در نظام و تحول در افراد كه اين نظام را مىخواهند پيش ببرند. به مجرد اينكه تحول در نظام هم باشد و تحول در افراد نباشد، فايده ندارد. براى اينكه وقتى تحول در افراد نباشد، اگر حالا هم يك كسى يك تحولى در نظام درست كند، فردا همين افرادند كه اين نظام را مىخواهند پيش ببرند؛ همين افراد نظام را مُعْوَج مىكنند؛ بر خلاف مىكنند.
اهميّت تحوّل روحى افراد
تحول در افراد، در روحيه افراد، ميزان است، و اين با اين است كه همه آقايان بناى بر اين بگذارند كه كارهايشان را روى وظيفهشان عمل بكنند. خودشان را ببينند در يك جمهورى اسلامى؛ ببينند در يك مملكتى هستند كه رأس اين مملكت