صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٦ - همه انبيا از طبقه مستضعف بودند
به آنها همه، به اينكه ما كردها، ملت كُرد، كه با شما يكى هستند، چه طور شده است كه حالا همه مردم را شما وادار كرديد، همه ايران بر ضد كُردها قيام كردند؟ در صورتى كه همه ايران مىدانند كه بر ضدِ ضد كُردها قيام كردهاند، نه بر ضد كُردها. چون ما هميشه داد اين معنا را داريم كه كردها با ما برادر هستند. مع ذلك مطلب به اين روشنى را دارند به من تلگراف مىكنند؛ به مهندس بازرگان تلگراف مىكنند و تلكس مىزنند. وضع اين طورى است كه مىخواهند اين طور نمايش بدهند، همين اشخاصى بودند، همين اشخاص هستند كه اسلام را به مردم اين طورى نمايش مىدهند كه اسلام آمده است كه مردم را خواب كند، اسلام آمده است كه طبقه مستضعف را خواب كند، تا بزرگها اينها را بخورند و اينها صدايشان درنيايد! غافل از اينكه تاريخ در كار هست؛ تاريخ هست. تاريخ اسلام كه ديگر خيلى دور نيست. راجع به همه اديان اينها مىگويند. خوب، اين تاريخ هست.
همه انبيا از طبقه مستضعف بودند
همه اديان وقتى كه شما ملاحظه بكنيد، سران اين اديان كه انبيا بودند، اينها از طبقه مستضعف قيام كردند و طبقه مستضعف را بر ضد قدرتها شوراندند. حضرت ابراهيم خودش بوده و يك تبرى؛ از طبقه پايين، در مقابل آن نمرود [١] عصر قيام كرد، و آن مظاهر آنها، كه مظاهر اشرافيتشان بود و بت هم آن وقت [از] مظاهر اشرافى بود، آنها را شكست. حضرت موسى هم يك شبان و يك عصا؛ از همين طبقه مستضعف. اين طبقه را بر ضد فرعون و بر ضد دستگاه طاغوتى برافراشت؛ اينها را برانگيخت بر ضد آنها؛ نه اينها را خواب كرد تا آنها بخورند! اينها را بيدار كرد كه آنها را بكُشند. عكس آنكه نويسندههاى خائن ما و نويسندههاى خائن تر خارجيها مىگويند كه دين؛ افيون جامعه است، و انبيا آمدهاند كه جامعه را با اين افيون خواب بكنند، و قدرتمندها و طاغوتها جامعه را بمكند و اينها خواب باشند. درست وقتى تاريخ انبيا را ملاحظه كنيد، عكس اين
[١] نام پادشاه بابِل كه ادعاى خدايى كرد و ابراهيم خليل (ع) را در آتش افكند.