صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٨٩ - وحدت مردم از بركات نهضت اسلامى است
آنكه نه، ديگر گذشته وقتش. لا بد شنيديد كه امروز هم يكى از علماى تهران را سوء قصد به او كردهاند، آقاى آقا رضى [١] را سوء قصد كردند، سه تير هم به ايشان زدند، لكن به جايى نشده است و ايشان نجات پيدا كردند. اينها خيال مىكنند كه با اين مسائل مىشود ديگر برگرداند يك ملتى را كه جوانهايش مىآيند پيش من- يك دفعه و دو دفعه نه، زياد- و از من تقاضا مىكنند كه تو دعا كن كه ما شهيد بشويم، اين از ترور ديگر نمىترسد، اين شهادت را مىخواهد، با آغوش باز دنبال شهادت [مىرود] اين تعليم اسلامى اين طورى است. رمز پيروزى ملت ما همين بود كه ديگر نمىترسيدند از اينكه بروند توى خيابان بكشندشان. مىرفتند، خيلى هم كشته مىشدند. بالاخره هم با همين فريادها و دادها و «اللَّه اكبر» ها پيروز شدند. رژيم اسلامى اين طور است كه افرادش از مسجدند. از مسجد نهضت مىشد. و از مسجد مىرفتند به ميدان، به ميدان جنگها. در جمعهها كه خطابه مىخواندند، يا غير جمعه كه مىرفت آن سردارشان منبر و صحبت مىكرد، از آنجا راهشان مىانداخت براى اينكه بروند مبارزه كنند. و يك همچنين روحيه، كه از مسجد تحقق پيدا مىكند، اين ديگر نمىترسد از اينكه حالا من بروم شايد چه بشود. اين مسجدى است، اين الهى است. آدم الهى نمىترسد از اينكه حالا شايد من [را] هم بكشند. بهتر! ما مىرويم، جاى بهترى داريم. آنها بايد بترسند از مردن كه خيال مىكنند وقتى مردند، تمام شد قصه، يا اگر تمام نشده، آنجا كه بروند چه خواهد كرد با آنها. اما آنهايى كه راهشان و حسابشان درست است با خالق خودشان، اينها چرا بترسند؟ نمىترسند.
وحدت مردم از بركات نهضت اسلامى است
در هر صورت، حالا از بركات اين نهضت همين اجتماع ما در اينجاست. ما و علماى بزرگ و محترم قزوين و شما آقايان ارتشيها، همه با هم، اينجا مجتمع؛ و همه برادر و دوست و با آرامش خاطر اينجا نشستهايم؛ و با آرامش خاطر هم مىرويم. و اين يكى از
[١] آقاى سيد رضى شيرازى، امام جماعت مسجد شفا.