صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٧٦ - ردّ ادعاى كهنه بودن اسلام و قوانين آن
ما بقى مسائل- كه اكثر كتب فقهى ماست- در كتابها مدفون شد، همان توى كتابها محفوظ بود و در خارج نيامد. مباحثى كه بحث شد در حوزههاى ما همين مباحث، محدود به همين مباحث بود و آن همه اخبار و آن همه آيات و آن همه كتب فقهى ما نمايش خارجى پيدا نكرد. نتوانستيم ما عرضه كنيم امور اجتماعى را، امور سياسى را. اين امورى كه مال زندگى است، اينها را نتوانستيم ما عرضه بكنيم. از اين جهت، آنها از آن طرف دامنزدند؛ ما هم از اين طرف غافل.
ردّ ادعاى كهنه بودن اسلام و قوانين آن
آنها [با] قلمهاى مسموم- كه حتى حالا هم بعض از آن انگلها در ايران هستند- اسلام را معرفى كردند به اينكه اين يك ترتيبى است كه مال سابق بود كهنه است حالا ديگر؛ اين مال هزار و چهار صد سال پيش از اين است، و بايد حالا فكر نويى كرد! آنها از آن طرف هر چه توانستند راجع به اسلام گفتند. و حالا هم مىگويند و مهمّش اين است كه از اسلام مىترسند. اينهايى كه قلمهاى مسمومشان يا قدمهاى بسيار كثيفشان بر ضد اسلام و جمهورى اسلام و اينها برداشته مىشود، اينها بعضيهايشان، يا خيليهايشان، اصلًا نمىدانند چيست اسلام! غافل هستند، اصلًا نمىفهمند. يك چيزى از يك مقالهاى در اروپا منتشر شده است خواندهاند، همان را ميزان فهم خودشان [قرار دادهاند]. و همان طورى كه- غربزدهاند ديگر- هر چه آنها بگويند اينها بىدليل مىپذيرند. هيچ دليلى ديگر نمىخواهند! هر چه آنها در مقالاتشان بنويسند، اين دليلشان اين است كه او نوشته! شما در كتابهايى كه اين قرنها از نويسندگان ما، از به اصطلاح «محققين» ما، نوشتهاند- الّا بعضى- ملاحظه كنيد كه اينها هر مطلبى را كه مىگويند، آخرش دليلشان اين است كه فلان پروفسور در كجا اين را گفته! فلان كس در كجا اين را گفته. تمام استشهادشان به قول آنها نظير استشهاد ما به قول خداست! ما هم استشهاد مىكنيم به قول پيغمبر و خدا در حرفهايمان؛ آنها هم استشهادشان همين نحو است كه هر چه كه فلان پروفسور گفت همين تمام است! ماركس هر چه گفت درست است ديگر؛ ديگر لازم نيست! ماركسى كه