صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ١٧٢ - روحانيون، پيشگام مبارزه با سلاطين
آن چيزهايى را كه آنها طرح كردهاند و طرحهايى كه دادند، يكى از آنها همين است كه اسلام را در نظر اينها كوچك كنند. چنانچه از روحانيت هم چون مىترسند، باز طبقهاى كه مىتواند در مقابلشان بايستد و ايستاده است طبقه روحانى هستند، از اين جهت، مستقيماً به اينها هم حمله مىكنند: روحانيين دربارى هستند! هر چه آخوند است دربارى [است]. اين دربار است كه آخوندها را درست كرده و تربيت كرده براى اينكه مردم را بچاپد، و اينها هم ثناگو باشند، وُعّاظ السلاطيناند! اين هم براى اين معناست كه مردم را از روحانيت رَم بدهند. از اسلام رَم بدهند، از روحانيت هم رَم بدهند و اين دو تا قدرت را بگيرند از مردم. و حال آنكه شما اگر ملاحظه كنيد، از اول تا حالا آن كه با اين قدرتها معارضه كرده ابتدايش از روحانيين شروع شده.
روحانيون، پيشگام مبارزه با سلاطين
در اين صد سال آخرى- كه خوب، تاريخش ديگر خيلى نزديك است و همه شما هم اطلاع داريد- در اين صد ساله اخير آنى كه معارضه كرده با سلاطين وقت، ابتدايش از روحانى شروع شده. قضيه تنباكو ابتدايش از روحانيون ايران و عراق و از مرحوم ميرزا [١] فتوا بود؛ و از علماى تهران قيام و عمل. البته مردم هم به اينها علاقه داشتند و دنبال اينها را مىگرفتند و كارها را انجام مىدادند. در جنبش مشروطيت هم همين طور بود- كه از روحانيون نجف و ايران شروع شد؛ مردم هم تبعيت كردند و كار را تا آن حدود كه توانستند آن وقت انجام دادند و رژيم استبدادى را به مشروطه برگرداندند. لكن خوب، نتوانستند مشروطه را آن طور كه هست درستش كنند، متحققش كنند. باز همان بساط بود. در زمان رضا شاه كه من، و مثلًا ايشان [اشاره به يكى از حضار] يادشان هست، و شما اكثراً اصلًا آن زمان را يادتان نيست، چند قيام كه در ايران شد همهاش از روحانيون بود. يك قيام از آذربايجان شد، از علماى آذربايجان قيام كردند، و لكن خوب، قدرت دست آنها بود گرفتند آنها را و در- گمان مىكنم- سُنْقُر مدتها تبعيد بودند.
[١] ميرزا حسن شيرازى از مراجع بزرگ شيعه، وى در ١٣١٢ ه. ق. در سامرّا درگذشتند.