صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٣ - تخدير افكار نسل جوان در رژيم پهلوى
تخدير افكار نسل جوان در رژيم پهلوى
اينها نمىخواهند يك انسان پيدا بشود، كوشش دارند كه دانشگاه اين قدر مورد توجهشان است و مورد هجومشان هست؛ و تا بتوانند نمىگذارند كه برنامههاى دانشگاه يك برنامه صحيح باشد. اگر هم از آنجا فرض كنيد يك برنامه صحيح باشد، نمىگذارند اينها اشتغال داشته باشند هر روز يك غائله درست مىكنند؛ يك بساط درست مىكنند، غائلههايى ايجاد مىكنند كه جوانهاى ما سرگرم بشوند. در محيط ماها هم همين طور، غائله درست مىكنند، مىكردند، هر روز يك غائلهاى درست مىكردند، يك بساطى درست مىكردند، كه همه را سرگرم به او بكنند و از مسائل اصلى و انسانى ما دور باشيم. جزء همين مسائل، قضيه درياست كه حالا شما مطرح مىكنيد،- قضيه دريا اين بود كه اين جوانهاى نورس و اين دخترهاى نورس در دريا بروند بريزند به جان هم و هر كارى مىخواهند بكنند، نسل ضايع بشود؛ انسان ضايع بشود. يك انسان جوانى كه چند ماه در اطراف دريا رفت و دو تا جوان با هم مخلوط شدند، اين ديگر نمىتواند فكر بكند كه نفت ما را وقتى مىخواهند ببرند بايد چه بكنم. اصلًا فكر اين معنى در ذهن جوانى كه فقط توجه به اين دارد كه يك شعر عاشقانه بخواند، و يك عاشق و معشوقى باشد! اصلًا فكر مىرود سراغ يك مسأله، مسير عوض مىشود. اينها روى نقشه كار مىكنند. مِن باب اتفاق اين جور نشده كه دريا اين طور باشد وسائل برايشان فراهم مىكردند. از قرارى كه مىگويند، همه وسائل را برايشان فراهم مىكردند، تشويقشان مىكردند. به همه اين مسائل انحرافى تشويق مىشدند. اينها براى اين بود كه جوانها را با هر ترتيبى كه شده، با هر جورى كه شده از مسير زندگى خارج كنند، تا اينكه يك ملتى فقير باشد و نفهمد الآن چيست. يك مملكت فقير الآن ما داريم؛ و ملت نمىدانست چى هست. حالا كه اينها رفتند، چشم باز شده است مىبينند تمام بانكها را خالى كردهاند و [قرض] كردند و بردند تمام جواهرات را اينها تمام؛ يعنى بسيارى از جواهرات ما را رضا شاه برد كه به انگليسها رسيد؛ و بسياريش هم ايشان برده، كه نمىدانم به كه خواهد رسيد. بانكهاى خارج پر است از اين ارزهاى اينها و پولهاى اينها. و جوانهاى ما توجه به اين مسائل نداشتند، براى