صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٠٢ - وابسته نمودن كشور با ادّعاى «تمدن بزرگ»
كه به مواد مخدره عادت مىكنند، ديگر نمىتوانند يك انسان جدّى باشند كه بتوانند در مسائل سياسى فكر بكنند. فكر انسان را موسيقى جورى مىكند كه ديگر نتواند در غير همان محيط موسيقى و مربوط به شهوات و مربوط به موسيقى نتواند اصلًا فكر بكند. از اين جهت اينكه پافشارى داشتند به اينكه راديو آن طور باشد و تلويزيون آن طور باشد و مجلات آن طور باشند و روزنامهها آن طور باشند و سينماها آن طور باشند؛ و همه روى هم رفته دست به دست هم بدهند و اين ملت را سرگرم كنند به اين امور، و همه مخازن ما را ببرند؛ كه الآن كه رفتند و گم شدند براى مملكت ما يك چيزِ سالم نمانده؛ هر جايش دست بگذارند ناسالم است.
وابسته نمودن كشور با ادّعاى «تمدن بزرگ»
هياهو كردند، فرياد كردند كه ما مىخواهيم شما را به دروازه «تمدن بزرگ» برسانيم و واقع مطلب دور كردن ملت بود از اصل تمدن، تا چه رسد به «تمدن بزرگ»! همه را دور كردند از تمدن؛ از آنى كه استقلال انسان را درست مىكند؛ استقلال فكرى انسان. تا انسان استقلال فكرى نداشته باشد، نمىتواند يك فرد مفيدى باشد، و اينها مىخواستند فرد مفيد پيدا نشود، اصلًا از انسان مىترسيدند. اينها ديدند كه يك مُدرّس، [١] در زمان رضا خان يك مُدرّس بود كه در مجلس بود- نگذاشت رضا خان آن وقت كه جمهورى را مىخواست درست بكند، مُدرّس نگذاشت درست بكنند. و لو بر خلاف مصالح شد، و اگر شده بود بهتر بود، لكن آن وقت اينها نظر سوء داشتند. يعنى او به سلطنت كه نرسيده بود، او مىخواست رئيس جمهور بشود؛ و بعدش حالا كارهاى ديگر بكند و كسى كه جلوى او را گرفت مُدرّس بود كه نگذاشت اين كار عملى بشود. كسى كه تا آخر ايستاد در مقابلش و بالاخره هم جانش را از دست داد، مُدرّس بود كه نگذاشت او كارهايى را بكند، لكن آخرش هم در يك جايى [٢] شهيدش كردند.
[١] شهيد سيد حسن مُدرّس.
[٢] در شهر كاشمر خراسان در سال ١٣١٧ ه. ش