یادداشتهای استاد ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٤ - فلسفه زندگی خانوادگی
یادداشتهای استاد مطهری، ج ٥، ص: ٧٤
اجتماعی نیست بلکه نوعی است مغایر با همه آنها، همه آنها یک نوع و این نوعی دیگر است.
تمدن جدید و فلسفه جدید از اهمیت و استقلال حیات خانوادگی کاسته است و پیوندهای آن را سست کرده است [١]؛ بسیاری از وظایف خانوادگی و حقوق خانوادگی را از خانواده گرفته، به اجتماع بزرگ یعنی به دولتها و پانسیونها و کودکستانها و غیره داده است و طرفدار این است که خانواده نوعی جدا نیست، علیهذا باید حقوق و تکالیف و مجازاتها و تربیتهای مشابهی با سایر شرکتها داشته باشد.
ما باید در فلسفه زندگی خانوادگی بحث کنیم تا معلوم شود حق با کدام طرف است.
روح زندگی خانوادگی و تعریف آن، اختصاص دو انسان است (یکی مرد و یکی زن) به یکدیگر. نقطه مقابل، اشتراک جنسی است که هیچ گاه در دنیا پذیرفته نشده است. افلاطون برای فیلسوفان حاکم پیشنهاد کرد و خود پس گرفت. کمونیستها نیز پیشنهاد خود را پس گرفتند، زیرا سخت برخلاف غریزه فطری بشر است.
فلسفه این اختصاص چیست؟ فلسفه این اختصاص چند چیز است [٢]:
[١] بلکه به قلب زندگی خانوادگی زده و آن را سست کرده است. بعضی این سستی را معلول ماشینی شدن و صنعتی شدن زندگی میدانند، ولی علت بزرگتر یک سلسله افکار فلسفی مخرب است.[٢] از نظر بعضیها فلسفه این اختصاص لذت بیشتر بردن از زندگی است، به معنی اینکه تشکیل خانواده تأسیس یک شرکت است با سرمایههای انسانی برای بهره برداری بیشتر از لذت زندگی و برای تمتع بیشتر از شهوات.
حقیقت این است: اگر منظور فقط استمتاع شهوانی حیوانی باشد باوری نیست که اختصاص از اشتراک اثر بیشتر داشته باشد، و اگر منظور لذت و تمتعی است که در سایه وحدت دو روح و صمیمیت آنها با یکدیگر پیدا میشود- و هیچ چیز مانند اتحاد دو روح لذت بخش و باشکوه و عالی و پرجلال نیست- مطلب صحیحی است ولی فلسفه دیگری غیر از آنچه در شماره «ب» خواهد آمد نیست.
طرفداران اشتراک مدعی هستند که عامل پیدایش اختصاص خانوادگی همان عامل پیدایش مالکیت است؛ زورمندان زنان بهتر را به خود اختصاص دادند و به ترتیب الاقوی فالاقوی اختصاص پیدا شد و ضعیفان به زنهای پست و بدگل اکتفا کردند، و چون زنان زور نداشتند نتوانستند از خود اختیار اعمال کنند و در حقیقت اختصاص خانوادگی نوعی مالکیت است که مملوک از نوع انسان است و آنهم انسان مؤنث.