إحقاق الحق و إزهاق الباطل - التستري، القاضي نور الله - الصفحة ١٦٣ - سماه رسول الله صلى الله عليه و سلم عليا
مىگويم مسلمان شو، [گفت] اين يكى قبول نمىكنم، گفت: پس بيا تا مبارزت كنيم. گفت: من نمىخواهم كه تو را بكشم زيرا كه تو پسر ابو طالبي و ابو طالب برادر من بود و تو برادرزاده منى. آن حضرت فرمود كه و اللّه من مىخواهم كه تو را بكشم. عمرو در غضب رفت و از اسب فرود آمد و شمشير بر روى اسب خود زد و متوجه آن حضرت شد و شمشير بر فرق مبارك آن حضرت زد، فرق آن حضرت بشكافت و شمشير چون به عصابة رسيد كه حضرت پيغمبر بر فرق آن حضرت بسته بود از بريدن باز ايستاد و آن حضرت بعد از چنان زخم كه فرق مباركش شكافته بود، شمشير بر فرق عمرو زد، و جنگ ميان ايشان درازا كشيد و گردى عظيم برخواست و از طرفين مردمان همه به تفريح آمدند و ايشان در ميان گرد پنهان شدند، بعد از زماني دراز گرد ساكن شد و آن حضرت شمشير را به جامه عمرو پاك مىكرد و عمرو را به دوزخ رسانيده بود.
بعد از آن پسر عمرو كه او را حسل مىگفتند و قرينه عمرو بود در پهلوانى، به مبارزت آن حضرت بيرون آمد و او نيز كشته شد و ديگران بگريختند و خود را در خندق انداختند و مسلمانان ايشان را سنگ باران كردند و فتح آن هم به شمشير آن حضرت بود. چنانچه در سوره احزاب در بعضى قرائتهاى شاذة خواندهاندوَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ [بعلى]وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً.
گويند كه: آن زخم كه عمرو بر فرق مبارك آن حضرت زده بود، هر سال تابستان تازه مىشد و الم مىرسانيد و زخمى كه ابن ملجم عليه اللعنة و العذاب بر فرق مبارك آن حضرت زد بر بالاى آن زخم آمد، و آن ضربه زخم كه آن حضرت بر فرق عمرو زد آن ضربهاى است كه حضرت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود كه: ضربه على در روز خندق برابرى مىكند با تمامى عملهاى جن و انس. و در اين فقره بيان نموده شده بود.