فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧١ - حدود جزع در عزادارى اهل بيت(ع) محمد تقى اكبرنژاد
را با فرح معنا كرد؛ يعنى آيا جايز است كه ما در شادى اهل بيت(ع)، مانند اهل دنيا شادى كنيم، تا در عزايشان نيز مانند اهل دنيا جزع كنيم؟
اين روايت پيام ديگرى نيز دارد و مىرساند كه نه تنها اهل بيت(ع) جزع را به معناى گريه كردن و اندوهگين بودن مىدانستند، اصحاب ايشان نيز همين معنا را از آن مىفهميدند؛ زيرا اگر جزع غير از گريه بود، مسمع بن عبد الملك در جواب از «أتجزع» نبايد به گريه كردن جواب مىداد، بلكه بايد مىگفت: داد و بى داد مىكنم، سرم را به ديوار مىزنم، بر سر وصورتم چنان لطم مىكنم كه خون از آن ها جارى مىشود، پيراهن چاك مىزنم، خاك بر سرم مىريزم و... .
نكته جالب ديگر اين است كه مسمَع و اصحابى مانند او به جاى اين كه بر سر و صورت بزنند و يا لطم كنند، چنان اندوهگين مىشدند كه نسبت به غذا خوردن بى رغبت مىشدند، در حالى كه روز عاشورا نزد ما روز سفره و اطعام است. بد نيست بپذيريم كه ما از حقيقت جزع كه اندوه و سوختن دل است فاصله گرفته و عزادارى را نيز مانند نماز و ساير عباداتمان به صورت هاى بى روح مبدّل ساختهايم، و إلاّ چگونه ممكن است كه كسى براى حسين(ع) جزع كند و محبت گناه در دل او باقى بماند، ظلم كند، اهل غيبت و سؤ ظنّ و تهاون در نماز و بى توجه به حقوق الهى و بندگان او باشد؟ حسين نور هدايت است، كسى كه مدعى رسيدن به اين نور باشد و اعمال نورانى از او صادر نشود، در ادعاى او بايد ترديد كرد. حسين كشتى نجات است. كسى كه در معصيت خدا غرق شود و مدعى محبت حسين باشد، دو رويى بيش نيست. اساساً اگر ظاهر عمل فاصله زيادى با باطن بگيرد، تبديل به ريا مىشود. بنابراين كسى كه لطم مىكند اما در عمل و زندگى اثرى از حسين در او يافت نشود، رياكارى بيش نيست و اين اعمال را صرفاً براى دلخوشى خود و جلب نظر ديگران انجام مىدهد.
يكى از شگفتى هاى روزگار اين است كه چطور اصحاب ائمه از جزع كردن، اين نوع اعمال را استفاده نكردهاند و ما بعد از گذشت صدها سال از دوران ايشان به اين نتيجه رسيدهايم؟ دليل اين مطلب را در رواياتى كه همين برادرانمان نقل كرده اند و در مسائلى كه