كشف الأسرار في شرح الاستبصار - الجزائري، السيد نعمة الله - الصفحة ٣٢٣ - ١٧- ديوان الأشعار
چون گدايان چند بر درگاه هر لات و منات * * * بهر مشتى سيم و زر فرسوده مىدارى جبين
باورت هرگز نشد اى ملحد كج اعتقاد * * * اينكه حق سبحانه ارزاق را باشد ضمين
آن خداوندى كه رزقت را فراوان مىرساند * * * در رحم، بى زحمت آن وقتى كه بودستى جنين
بعد از آن آماده در پستان مادر چشمه سان * * * شير نوشين با هزاران رأفت و ذوق و حنين
آرزوها در دلت باشد بسى دور و دراز * * * مىنينديشى كه ناگه مىرسد مگر از كمين
گه بفكر عشرت و طنّازى و عيش و هوس * * * گه بحرف خطّ و خال و چشم و زلف عنبرين
گفتگو تا كى ز ابروى كج و بالاى راست * * * نرگس مست و لب لعل و عذار آتشين
نشنوى غير از صداى نغمه و آواز نى * * * با حديث غيبت روشندلان پاكدين
عمرت از پنجه گذشت و فكر دنيا مىكنى * * * از شراب بيخودى تا چند مخمورى چنين
بندۀ نفسى و يارت ديو، گيرم در نماز * * * بر زبان گوئى دروغ اياك نعبد نستعين
مىكنندت عاقبت بر مركب چوبين سوار * * * مىرسانندت بمنزلگاه تو زير زمين
با هزاران حسرت و غم مىكنندت سرنگون * * * گيرم اين هر هفت اقليمت بود زير نگين