كشف الأسرار في شرح الاستبصار - الجزائري، السيد نعمة الله - الصفحة ٣٢٢ - ١٧- ديوان الأشعار
گر چه در راه طلب گرم رواناند بسى * * * نرسيدند بمقصود، مگر چند كسى
دل آزاده ندارى، تو كجا كعبه كجا * * * كه بسر منزل غفلت تو رهين هوسى
شعلۀ نور تجلى بفراز است هنوز * * * كو كليمى كه از آن كوى بيارد قبسى
رنج شب مىشودت باعث آسايش روز * * * دوش اين نكته شنيدم ز زبان جرسى
گر چه ناقابلى از فيض، تو مأيوس مباش * * * جهد كن بلكه اجابت شود ملتمسى
بى خود آمدى از اوج سعادت به حضيض * * * تو همائى، عبث اين قدر بفكر قفسى
دل ارباب صفا را چه غم از غمّازان * * * بحر را كى بود انديشۀ هر خار و خسى
پند در پرده دهد نى دل آگاهان را * * * تا ز خود برگ نريزى بمقامى نرسى
رو كن از دار خلائق بفضاى ملكوت * * * تو غزال ختنى، چند بقيد مرسى [١]
سهل باشد غم نقلى كه نخوردى تا چند * * * بر سر از حسرت آن دست زنان چون مگسى
هر طرف مىنگرم مرده دلانند (فقير) * * * كاش مىبود در اين عصر مسيحا نفسى [٢]
و قال أيضا قصيدة غراء في مدح أمير المؤمنين (عليه السلام) نذكر منها أبياتا تبرّكا:
تا بكى شوريده حالى در هواى آن و اين * * * غافل از انديشۀ احوال روز واپسين
چند جان را بستهاى وارونه در زندان تن * * * چند خود را در سراى بيخودى دارى رهين
چند كشتى كردهاى لنگر بگرداب بلا * * * بحر پر آشوب و ره دور و نهنگان در كمين
بر در ارباب دنيا چند از روى ادب * * * مىكنى گردن كج و قامت خم و سر بر زمين
[١] ختن: بر وزن كهن: قسمتى از تركستان چين است كه آهوى مشك آن معروف بوده. و مرس: بر وزن قفس: رسنى كه بر گردن سگ بياندازند (فرهنگ عميد)
[٢] تذكرۀ شوشتر (ص ١٧٩).