ترجمه قانون در طب - ابن سينا - الصفحة ٣٦٩ - تقسيم ديگرى براى اعضاى بدن
و كبد نيز نزد گروهى از دانشمندان [١] بطور مطلق، سرمنشأ تغذيه بدن مىباشد و نزد گروه ديگر از ايشان، مطلق [٢] نيست.
درباره وجود عضو قابلِ غير معطى، نيز ترديد، بسيار دور مىباشد، مثال آن «گوشت» مىباشد كه قبول نيروى حسّى (از جانب مغز) و نيروى حياتى (از جانب قلب) مىنمايد، ولى به هيچ وجه سرمنشأ نيرويى براى ارسال به اعضاى ديگر بدن نيست.
درباره دو قسم ديگر، اختلاف نظر ديده مىشود، درباره وجود عضو معطىِ غير قابل، طبيبان با بسيارى از حكما [٣] اختلاف نظر دارند. بسيارى از حكيمان گذشته، بر اين باورند كه اين عضو قلب است كه سرمنشأ و اصل (نخستين) [٤] براى همه نيروهاى بدن مىباشد و به همه اعضا، نيروى تغذيه و رشد، نيروى حياتى و نيروى حركتى و ادراكى ارسال مىنمايد. [٥] ليكن طبيبان و گروهى از نو حكيمان، اين نيروها را در بين اعضاى بدن پراكنده مىدانند [٦] لذا ايشان وجود عضو فرستا و غير پذيرا را انكار مىكنند، و البته نظريه حكما با تحقيق و دقت، درستتر [٧] مىباشد و نظريه طبيبان در نظر ابتدايى آشكارتر [٨] مىنمايد.
[١] نزد جالينوس و پيروان مكتب وى، مغز و كبد مانند قلب بطور مطلق، سرمنشأ قوا خود مىباشند.
[٢] نزد معلم اول (ارسطو) و شاگردان مكتب وى سرمنشأ همه قوا در بدن، قلب مىباشد و مغز و كبد نيز مانند ديگر اعضا نيروى خود را از قلب دريافت مىنمايند.
[٣] در نسخه تهران «الكبير من الفلاسفه» دارد يعنى بزرگ از «حكيمان» كه منظور ارسطو مىباشد كه مىگويد: قلب در بدن منشأ همه قواست.
[٤] در نسخه آملى، صفت الاول براى اصل آورده شده زيرا مغز مثلًا بر اين مبنا اصل ثانوى براى قوه حس مىباشد.
[٥] خود از سوى عضوى در بدن نيرويى دريافت نمىكند.
[٦] بنا بر اين مثلًا تغذيه بدن از نيروى طبيعى كبد، سرچشمه مىگيرد، حتى خود قلب نيز نيروى طبيعى را از سوى كبد دريافت مىكند.
[٧] در نظريه حكيمان، قلب مبدأ فاعلى همه قوا در بدن مىباشد آملى مىگويد: قوىترين چيزى كه پيروان ارسطو براى درستى اين نظريه ارايه مىدهند عبارت است از اين كه نفس، حقيقتى واحد است و در واقع مبدأ همه قوا نفس است و اول تعلق نفس نسبت به اعضاى بدن، قلب مىباشد پس لازم مىآيد قلب محل همه قوا باشد و از آن جا كه قوا (صورت يا كيفيت) نمىتواند بدون موضوع و محل باشد لذا بايد در بين اعضاى بدن عضوى به عنوان محل براى قوا باشد و قلب، عضوى است كه محل پذيرش قوا و آلت اعمال قوا از سوى نفس در بدن مىباشد، و مغز و كبد موقعيت قلب در بدن را ندارند با اين تفسير از نظريه حكيمان، در واقع نفس مبدأ قواست و هو المراد بالقلب لا العضو اللحمانى. (برداشت از شرح آملى، ج ١، ص ١٧٣)
[٨] براى آشكار بودن اين نظريه نزد طبيبان دلايل متعددى ذكر مىشود: ١. نيرو در جايى و از عضوى صادر مىگردد كه آثار و ابزار آن نيرو در آن ديده شود و آثار قواى نفسانى در مغز مشهود است و ابزار بروز افعال نفسانى نيز رشتههاى اعصاب مىباشد كه به گواه تشريح، از مغز مىرويد؛ ٢. اگر قلب، منشأ قواى نفسانى و طبيعى در بدن بود، مىبايد بيمارى قلبى در افعال نفسانى و طبيعى نيز اختلال ايجاد نمايد؛ ٣. در صورت بروز بيمارى در افعال نفسانى و طبيعى مىبايد به جاى مغز و كبد به درمان قلب پرداخت و ....