ترجمه قانون در طب - ابن سينا - الصفحة ٢٨٤ - فصل اول تعريف علم طب
مقصود از شاخه عملى، به كارگيرى حركتهاى بدنى و مبادرت به كار پزشكى نيست، بلكه غرض، آن بخش از علم پزشكى است كه متكفّل بيان موضوعاتى است كه جنبه عملى و كاربردى دارد؛ به عنوان مثال مىگويند: براى درمان ورمهاى گرم [١] در ابتدا (مرحله اول بيمارى) از داروهاى رادعِ [٢] مبرّدِ [٣] مكثّف [٤] بايد بهره برد و در تزايد (مرحله دوم بيمارى) از داروهاى رادع كه با داروى مُرخى [٥] آميخته شده، بهره برد و بعد از انتها (مرحله سوم) تا انحطاط (مرحله چهارم بيمارى) از داروهاى مرخىِ محلّل [٦] بسنده نمود [٧]، البته اين روش براى درمان ورمهاى ناشى از ريزش مواد زايد از اعضاى رئيسى (قلب، مغز و كبد) نمىباشد. [٨] اين تعليم، بيان چگونگى عمل و جنبه كاربردى علم طب مىباشد، پس هرگاه كسى اين دو بخش علمى و عملى طب را فراگيرد، در حقيقت هر دو جنبه علمى و عملى را تحصيل كرده، هر چند هرگز به كار طبابت بيماران نپردازد.
[١] ذكر ورمهاى گرم به عنوان مثال بدين خاطر است كه تفاوت درمان از لحاظ اوقات چهارگانه بيمارى در اين نوع از اورام مشهود مىباشد، بر خلاف ورمهاى سرد كه در مرحله ابتدا نيز مانند مرحله تزايد بايد داروى رادع آميخته با داروى مرخى به كار برد و از استعمال داروى رادعِ تنها خوددارى نمود، زيرا ممكن است در اثر سردى و تكثيف توسط داروى رادع، ماده ورم سرد متحجّر گردد. (گزيده از تحفه سعديه، ج ١، ص ٢٠).
[٢] رادع ضد جاذب، صفت دارويى است كه به سبب سردى طبيعتش با سرد نمودن عضو باعث تكاثف و تنگى منافذ آن شده و حرارت كه موجب تقويت جاذبه عضو است، به وسيله آن شكسته مىگردد در نتيجه با انجماد مواد از سيلان آن به عضو ممانعت به عمل مىآورد مانند: تاج ريزى در اورام.
[٣] مبرد: سردكننده.
[٤] در نسخه چاپ بولاق، يكشف مىباشد كه معناى درستى ندارد، لذا يكثف از نسخه تهران، ص ٦، و شرح آملى، ص ١٥ استفاده شد. دو كلمه «يبرّد و يكثّف» در عبارت عطف تفسير مىباشد و در حقيقت اشاره به خصوصيات داروى رادع دارد؛ يعنى سردكننده و متكاثف (ايجاد تكاثف و تراكم در عضو)
[٥] مُرخى صفت دارويى است كه با حرارت و رطوبت خود باعث نرمى و سستى عضو شده و منافذ آن را فراخ نموده در نتيجه مواد زايد از آن عضو به سهولت دفع مىگردد؛ مانند: ضماد شويد، تخم كتان و آب گرم.
مرخى در حقيقت محلل بالعرض است يعنى با ايجاد نرمى در پوست و شل كردن عضو و فراخى در منافذ باعث تحليل ماده محتبس در عضو مىگردد.
[٦] محلّل، صفت دارويى است كه ماده بيمارى را با تبخير جدا نموده و به تدريج از محل خود بيرون مىراند، مانند: جندبيدستر.
[٧] به دليل توقف ريزش ماده به عضو، نيازى به استعمال رادع نمىباشد.
[٨] استفاده از داروهاى رادع براى درمان ورمهاى ناشى از اعضاى رئيسى بدن مخاطره آميز مىباشد.