توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٧٨ - فصل در بيان شرائط حسن استعاره
جلّى و آشكار باشد اعم از آنكه جلى بودنش بنفسه بوده يا بواسطه عرف عام يا عرف خاصّ باشد و اين سفارش را نمودهاند تا استعاره بصورت معمّا و الفاظ در نيايد ولى اگر رعايت آنچه گفته شد نشود حسن در استعاره فوت مىگردد.
كلمه [الغاز] يعنى تعميّه و مخفى نمودن چه آنكه وقتى ميگويند الغز فى كلامه يعنى مرادش را مخفى داشت و از همين مادّه است كلمه [لغز] و جمع آن الغاز است همچون رطب و ارطاب.
مثال موردى كه استعاره بواسطه جلى نبودن وجه شبه به صورت لغز و معمّا درآمده مانند اينكه در استعاره تحقيقيّه بگويند:
رأيت اسدا و از آن انسانى كه دهانش متعفّن است اراده كنند باين نحو كه وجه شبه بين اسد و انسان را تعفّن دهان قرار داده باشند پرواضح استكه اين وجه شبه چون مخفى است هرشنوندهاى از شنيدن رأيت اسدا پى بمراد متكلّم نخواهد برد.
و نيز مانند اينكه در استعاره تمثيليّه بگويند:
رأيت ابلا مائة لا تجد فيها راحلة (ديدم صد شترى كه در بين آنها راحلهاى نمىيابى) و از [ابل] مردم را اراده نمائى.
و اينمثال مأخوذ است از حديث نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمودند:
النّاس كابل مائة لا تجد فيها راحلة.
و در كتاب فائق آمده استكه [راحله] يعنى شترى كه شخص با آن بمسافرت مىرود اعم از آنه شتر نر بوده و يا مادّه باشد و مقصود از مثال اينستكه: