توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٠٨ - جواب شارح از انتقاد مصنف بسكاكى
حقيقت خارج قرار دهيم چه آنكه در آن فرض لفظ صلاة اجمالا در موضوع له استعمال شده اگرچه استعمال در موضوعله اين اصطلاح يعنى اصطلاح شرع واقع نشده است.
جواب شارح از انتقاد مصنف بسكاكى
شارح گويد:
ممكنست از اشكال مذكور اينطور جواب دهيم:
قيد حيثيّت در كليّه تعاريف امورى كه باختلاف اعتبارات و اضافات مختلف ميشوند مقصود و مراد است و بدون ترديد حقيقت و مجاز نيز از همين امور محسوب ميشوند زيرا يك كلمه نسبت بمعنائى گاهى حقيقت است و زمانى مجاز ميباشد منتهى بحسب دو وضع مختلف يعنى در يك وضع حقيقت بوده و نسبت بوضع ديگر مجاز محسوب ميشود پس بايد گفت مراد سكّاكى اينستكه:
حقيقت عبارتست از كلمهاى كه در موضوعله خود از حيث اينكه موضوعله است استعمال شده باشد على الخصوص كه تعليق حكم يعنى (استعمال) بر وصف يعنى (موضوعله) مفيد همين معنا است چنانچه وقتى مىگويند: الجواد لا يخيّب سائله (شخص كريم سائل را مأيوس و نا اميد نمىكند) مقصود اينستكه: جواد و كريم از حيث اينكه كريم است سائل را ردّ نمىنمايد.
با توجّه باين مطلب مىگوئيم:
بنابراين لفظ [الصّلوة] كه در عرف شرع در معناى [دعاء]