توضيح المباني في شرح مختصر المعاني - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٣٠ - بطلان قول قائلين به دلالت ذاتى الفاظ
معناى حقيقى ذاتى لفظ هست چطور ميتوان با قرينه لفظ بر غير اينمعنا دلالت كند چه آنكه امر ذاتى ابدا بواسطه غير از شئ منفكّ نميشود.
٣- مقتضاى اينقول آنستكه الفاظ را نتوان از معنائى بمعناى ديگر نقل داد زيرا انتقال شئ از ذات و انقلابش از آن به شئ ديگر از از مستحيلات و ممتنعات عقلى محسوب ميشود.
مطلب دوم
سكّاكى مىگويد:
قائلين به دلالت ذاتى الفاظ ظاهر كلامشان را اراده نكردهاند تا اشكالات مزبور بايشان وارد باشد بلكه مقصود ايشان همانست كه علماء علم اشتقاق و تصريف مىگويند، و آن اينستكه كلمات و الفاظ از مواد و هيأت حاصل شدهاند.
مقصود از مواد حروفى استكه كلمات از آنها تركيب شدهاند و از هيئات كيفيّاتى استكه بر مواد عارض شده و وزن كلمات را ايجاد كردهاند.
و بهرصورت هركدام از مواد و كيفيّات خواصّ و امتيازى دارند.
امّا خواصّ مواد و حروف همچون:
جهر، همس، شدّت، رخاوت، حدّ متوسّط بين شدّت و رخاوت، استعلاء، اعلال، تصحيح و غير اينها.
وجود اين خواصّ در حروف مقتضى است كسيكه بآنها عالم و آگاه باشد اگر خواست كلمهاى را براى معنائى وضع و تعيين كند مناسبت بين اين خواص و معناى موردنظر را ناديده نگيرد چه آنكه حكمت اقتضايش همين است مثلا اگر كلمه از حروفى تشكيل شده كه صفت رخاوت دارند آنرا